Articles All news

یکشنبه ۱۳۹۹/۳/۱۱ - ۶:۲
Background image

صلح در افغانستان و نقش شهروندان

 

تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه حاصل
تو یکی نهای هزاری تو چراغ خود برافروز


عضویت در هر گروه و جامعهای، برای اعضای آن گروه و جامعه مسؤولیتها، وظایف و حقوقی را در بر دارد که از آنها به نام مسؤولیتها و حقوق شهروندی یاد میشود. هر شهروند و تبعه یک کشور، ملزم است که مکلفیتهای شهروندی خود را ادا کند؛ زیرا بدون انجام مسؤولیتها و مکلفیتهای شهروندی از سوی شهروندان، هیچ جامعهای به آرامش، امنیت و رفاه دست نمییابد. همکاری در تأمین امنیت، سهمگیری در تشکیل نظام سیاسی و حمایت از آن، کمک به حکومت جهت حل منازعات و جلوگیری از اخلال امنیت روانی و فزیکی، با اینکه از مسؤولیتهای مشخص دولت در کل و حکومت در خصوص میباشد، از مسؤولیتهای شهروندی هر تبعه یک کشور نیز هست.
حکومتها در بسیاری از موارد از جمله در تأمین صلح و تثبیت امنیت، نیاز به همکاری گسترده و نزدیک شهروندان دارند و صلح و امنیت مقولهای است که حکومت نمیتواند بهتنهایی از عهده آن برآید و نیاز به همکاری شهروندان دارد. هرچند در بُعد سیاسی و نظامی، حکومتها نقش و سهم بیشتری در حل منازعات و تأمین امنیت دارند ولی در بُعد اجتماعی، شهروندان نقش حیاتی در جلوگیری از خشونت و نهادینه کردن فرهنگ صلح و امنیت دارند.
تجارب جهانی نشان میدهد که در کشورهای درگیر منازعه، مانند افریقا و جنوب آسیا، شهروندان در ختم خشونتها و برگردانیدن صلح و آرامش نقش حیاتی داشتهاند. به همین دلیل، سازمانهای بینالمللی و دولتها نیز از سرمایه‌‌گذاری روی ظرفیتهای مردمی، برای تأمین صلح باثبات و پایدار، نتایج بهتری گرفتهاند.

 

صلح در افغانستان و نقش شهروندان

بدون شک، ناامنی در افغانستان ابعاد و ریشههای بیرونی دارد؛ ولی تأمین صلح و ثبات دایمی و جلوگیری از گستردگی خشونتهای چهلساله در کشور، با مشارکت و سهمگیری شهروندان پیوند جدی و کلیدی دارد. تعهد و پایبندی به وظایف و مسؤولیتهای ملی به عنوان یک شهروند و تقویت حس ملیگرایی و وطندوستی در میان شهروندان، میزان و زمینه نفوذ عوامل خارجی را کاهش میدهد و نیز ساحه جغرافیایی و ذهنی خشونتگرایان را محدود و محدودتر میسازد.
شهروندان در کنار حکومت میتوانند در ابعاد و نقشهای زیر فعال باشند که در تسهیل، تسریع و تأمین صلح و ثبات پایدار کمک میکند:
۱. حمایت از نظام در سطح ملی و بینالمللی: افغانستان دارای نظام دموکراتیک و مبتنی بر ارزشهای اسلامی و انسانی است که از دل قانون اساسی و اراده مردم شکل گرفته است؛ هدف از ایجاد و ترویج خشونت در کشور، تضعیف و در نهایت سرنگون ساختن این نظام است که حاصل آن، تحکیم هرج و مرج، مانند چهار دهه گذشته، میباشد.
تقویت و گسترش حمایت از نظام کنونی به ویژه حمایت از استراتیژی و پالیسیهای ملی صلح بر محور نظام، سبب تقویت اقتدار داخلی و بینالمللی افغانستان شده و رسیدن به صلح و ثبات دایمی را تسریع و تقویت میکند.
۲. تبیین و ترسیم آینده بدون خشونت و مزایای آن: اکثریت شهروندان امروزی افغانستان در سایه جنگ به دنیا آمده و در میان آتش جنگ و خشونت نفس کشیده و از پیامدهای آن متأثر شدهاند. این وضعیت ایجاب میکند که با ترسیم و تبیین مزایا و رفاه جامعهی بدون جنگ، اذهان و افکار عمومی به گونهای علیه انجام و یا پذیرش خشونت بسیج شود. نهادهای مدنی، فعالین اجتماعی و فرهنگی، علمای دین، نخبگان فکری، رسانهها، نویسندگان و... میتوانند به عنوان مبلغین آگاهی عامه، چهرهی زیبای جامعه عاری از خشونت و منازعه را ترسیم کرده و هزینههای انسانی و مادی که جنگ و خشونت بر جامعه ما تحمیل کرده و میکند را برای مردم تبیین نمایند.
۳. افشای ماهیت و پشتپرده خشونتها: خشونتهای جاری در افغانستان، بر اساس عوامل بیرونی و متعددی است که منافع ملی، موجودیت، ثبات، استقلال و یکپارچگی افغانستان را هدف گرفته است. اطلاعرسانی در مورد واقعیتهای پشتپرده، عوامل، اهداف خشونتهای گذشته و جاری از سوی منابع مختلف ملی، از جمله علمای دین، زمینهها و فرصتهای سربازگیری و جلب و جذب نیروهای تازهنفس برای گسترش و تداوم خشونتها در کشور را محدود میسازد.
۴. بسیج افکار عامه برای ختم خشونتها: شهروندان میتوانند در نقاط مختلف کشور، با تشکیل گروههای کاری، برای تأمین صلح و ثبات دادخواهی کنند و از این طریق، افکار داخلی و بینالمللی را علیه دوام جنگ و خشونت بسیج و متحد نمایند. تلاشهای مردمی برای تأمین صلح، میزان فشارهای داخلی و بینالمللی را علیه جنگ و خشونت تقویت کرده و در کنار فعالیتها و تلاشهای حکومت، بستر تحقق صلح باثبات را تسهیل کرده و تسریع میبخشد.
۵. پرهیز و جلوگیری از خشونتهای اجتماعی: نزدیک به نیم قرن جنگ و خشونت مسلحانه، خشونتهای اجتماعی در کشور را نیز گسترش داده و تشدید کرده است. خشونت گسترده علیه زنان و خشونت علیه اطفال نمونه بارز و فراگیر خشونت اجتماعی در کشور ماست. از طرف دیگر، خشونت اجتماعی که خود محصول و معلول جنگ، فقر و بیسوادی است، دوباره به گردش چرخهی جنگ در کشور کمک کرده و منجر به تداوم آن میشود. در جامعهای که آن هم به شکل گسترده علیه زنان و اطفال خشونت وجود داشته باشد، رسیدن به صلح و ثبات کار بسیار دشوار است. شهروندان میتوانند در قالبهای متنوع، علیه خشونتهای اجتماعی بسیج شده و آن را ریشهکن نمایند.
۶. حمایت و حفاظت از حقوق اقشار آسیبپذیر: شهروندان میتوانند با دفاع و ایستادگی در کنار اقشار آسیبپذیر اجتماعی و فرهنگی از جمله زنان و اقلیتهای قومی، نشان بدهند که آنها از صلح و ثبات پایدار حمایت میکنند و به عنوان مالکین صلح، طرفدار صلح منفی نیستند.
در کل، آنچه بسیار مهم و حیاتی است، عمل به نقش و مسؤولیتهای شهروندی در تمام ابعاد است و بدون انجام مسؤولیت شهروندی، رسیدن به صلح و آرامش و رفاه، رؤیایی بیش نیست.