پنل «پروسه صلح افغانستان و مسیر پیش رو»

a.zia
دوشنبه ۱۳۹۸/۷/۸ - ۵:۳۸
SMP

۴ میزان ۱۳۹۸ - ادیتوریم زنان، پوهنتون امریکایی افغانستان

ترجمه دری

شعیب رحیم:[1] به پنل «پروسه صلح افغانستان و مسیر پیش رو» خوش آمدید. من شعیب رحیم، مشاور ارشد وزارت دولت در امور صلح هستم.

وزارت دولت در امور صلح، پوهنتون امریکایی افغانستان (AUAF) و انستیتوت امریکایی مطالعات افغانستان (AIAS) میزبان شما در این بحث خواهند بود. گفت‌وگوی کنونی اولین جلسه از سلسله گفتمان­ها و برنامه­های صلح است که به این منوال برگزار می‌شود. وزارت دولت در امور صلح به این باور است که صداها و نظریات مختلف مردم داخل کشور در سطح جهان انعکاس یابد. بازگشتن مرکز ثقل پروسه صلح به جایی که انتظار می­رود صلح در آنجا برقرار شود در واقع هدف و امید ما از ایجاد گفت‌وگوها و پنل‌های بیشتر به حیث ضرورت مبرم است. با در نظر داشت این موضوع، گرداننده بحث امروز، آقای دیوید سِیدنی[2] رئیس پوهنتون امریکایی افغانستان را معرفی می­نمایم. چنانچه می­دانید آقای سیدنی قبلاً به عنوان رئیس هیئت امنای پوهنتون امریکایی افغانستان، معینیت وزارت دفاع [ایالات متحده] در امور شرق آسیا، سرپرست معینیت عملیاتی سفارت ایالات متحده در بیجینگ، کابل و باکو ایفای وظیفه نموده‌اند. آقای سِیدنی فارغ‌التحصیل پوهنتون پریستون و پوهنتون حقوق سفولک و فارغ‌التحصیل برتر کالج ملی جنگ نیز می­باشند که مدال وزارت دفاع ایالات متحده را به  دلیل خدمات ملکی ارزنده و شایان خود دریافت کرده است. اکنون ریاست جلسه را به آقای دیوید واگذار می­کنم؛ آقای دیوید!!

آقای دیوید سِیدنی: سپاس فراوان، به نمایندگی از پوهنتون امریکایی افغانستان، حضور یکایک شما عزیزان را در نشست «پروسه صلح افغانستان و مسیر پیش رو» خیر مقدم عرض می­دارم. از وزارت دولت در امور صلح و انستیتوت امریکایی مطالعات افغانستان نیز برای میزبانی و ایفای نقش اصلی در برگزاری و تنظیم جلسۀ امروز سپاسگزارم. در اوایل هفته جاری پوهنتون امریکایی افغانستان با همکاری انستیتوت امریکایی مطالعات افغانستان میزبان اجلاس دو روزه جوانان سراسر افغانستان با موضوع «پروسه صلح افغانستان و مسیر پیش رو» بود که با ثبت نظریات جوانان، پایان یافت. بنابر این، پوهنتون امریکایی افغانستان عمدتاً بر این موضوع تمرکز دارد و احتمال دارد کشور افغانستان نیز عمدتاً بر این بخش تمرکز داشته باشد. از سَمت چپ با معرفی پروفیسور ویلیام مالی[3] از آسترالیا آغاز می­کنیم. پروفیسور مالی یکی از دانشمندان طراز اول [جهان] است که کتاب­ها و مقالات زیادی را با موضوعات مختلف تحریر نموده است. یکی از آثار اخیر ایشان مقاله­ای است تحت عنوان «روابط افغانستان و آسترالیا» که در اوایل هفته جاری در سفارت آسترالیا در افغانستان ارائه شد و دو هفته قبل نیز در شهر کانبرا پایتخت کشور آسترالیا انتشار یافت. جای خرسندی است که ایشان را به عنوان ناظر انتخاباتی با خود داریم؛ ناظری که قبلاً نیز پنج بار این وظیفه را عهده‌دار بوده است. حضور پروفیسور ویلیام مالی در این نشست باعث افتخار است. در کنار ایشان وزیر/والی اسبق بانو سرابی حضور دارند که قبلاً در دو سِمَتِ وزیر امور زنان و والی ولایت بامیان ایفای وظیفه نموده‌اند. بانو سرابی در پروسه صلح از یک طرف صدای رسای حق‌خواهی و منافع زنان افغانستان بوده و از طرفی هم، صدای تمام مردم افغانستان و منافع‌شان را در این پروسه انعکاس داده است. در این سمت، آقای عمر صدر را می­بینیم و خوشبختانه ایشان در پوهنتون امریکایی افغانستان به عنوان استاد ایفای وظیفه می­کنند. ایشان دکتورای خود را از پوهنتون جنوب آسیا در دهلی نو دریافت کرده‌اند و آثار زیادی از ایشان در باره پروسه صلح، تنوع و چندفرهنگی و افکار انتقادی و همچنین تاریخ افغانستان به نشر رسیده است. جناب صدر از تجربه شایانی در زمینه­های علمی برخوردار می­باشند و ما نیز خواهان دریافت نظریات ایشان در باره صلح در نشست امروز خواهیم بود. در نهایت آقای سمیع مهدی، ژورنالیست و رئیس دفتر رادیو آزادی/اروپای آزاد در افغانستان را با خود داریم که قبلاً با تلویزیون طلوع همکاری داشتند و میزبانی از برنامه­های متعددی به عهده ایشان بود. از میان اعضای حاضر سمیع مهدی تنها کسی است که در بوستُن زندگی کرده است و این وجه ارتباط ما است. ایشان به عنوان شاگرد فولبرایت در پوهنتون ماساچوست بوستن تحصیل کرده‌اند. بنابر این، ایشان از باشندگان بوستُن به شمار می­رود و شاید بتوان با استفاده از ایشان به جوراب قرمزهای (لیگ بیسبال) بوستن نیز پرداخت؛ کسانی که لیگ بیسبال امریکا را دنبال می­کنند و تعدادشان در اینجا هم کم نیست، منظورم را به خوبی درک می­کنند. اجازه دهید روال حاکم بر بحث را معرفی نمایم؛ به هر یک از اعضای پنل در حدود 7 الی 10 دقیقه وقت داده خواهد شد تا نظریات‌شان را بیان نمایند و سپس وارد مرحله سؤالات خواهیم شد و امیدواریم سؤال­های جالب و مرتبط با موضوع را داشته باشیم. از تمام شما عزیزان، اعضای فاکولته­ها و شاگردان و سایر عزیزان حاضر در بحث قدردانی و تشکر می­نمایم. گفت‌وگو را با بیانات پروفیسور مالی آغاز خواهیم کرد!

پروفیسور ویلیام مالی: با سپاس از دیوید، حضور در پوهنتون امریکایی افغانستان باعث افتخار است و بسیار خرسندم که فرصت شریک ساختن برخی نظریات در باره تمامی مسایل مربوط به پروسه صلح فراهم شده است. دو موضوع را در این باره یادآوری می­کنم. اکنون بیش از 12 سال است که درباره مسأله گفت‌وگو با طالبان تحقیق می­کنم. اولین بار در سال 2007، مقاله­ای را برای روزنامه «جهان امروز»[4] در لندن نوشتم. اما امروز در اینجا به عنوان کسی که برای مدت زمان طولانی در باره افغانستان تحقیق کرده است، ابراز نظر نخواهم کرد، همچنین به عنوان یک استاد در رشته دیپلوماسی ابراز نظر می­کنم و علاقه‌مندم اشاره کوتاهی به کاستی­های پروسه صلح که اخیراً متوقف گردید و برخی از خطرهای پروسه صلح نیز داشته باشم. امیدوارم از این طریق به مسایل مشخصی پاسخ ارائه شود و سپس فضا برای بحث و طرح سؤالات فراهم گردد. در ابتدا عرض می­کنم که از نظر شخصی که در زمینه مشارکت در گفت‌وگوهای صلح تخصص دارد، پروسه صلح افغانستان یکی از معدود پروسه­هایی بود که از نظر طرح­های محوری از اعتدال برخوردار نبود و نظیر آن را در هیچ جای جهان شاهده نبوده‌ام. شش کاستی (عیب) مشخص در پروسه وجود داشت که می­خواهم هم‌اکنون بیان نمایم.

اولین کاستی این است که این پروسه در فضایی آغاز شد که پیام­های روزمره­ای مبنی بر عدم راه حل نظامی به مشکل افغانستان بر سر زبان­ها بود که با بیاناتی همراهی می­شد که نه‌تنها بیانگر تمایل بود، بلکه تقریباً مجبوریت هیئت گفت‌وگوکننده ایالات متحده برای دستیابی به یک توافق را نشان می­داد. یکی از قواعد بسیار ابتدایی مذاکره این است که در ابتدا طوری وانمود نکنید که برای دستیابی به توافق بسیار جدی هستید؛ زیرا این کار تقاضای جانب مقابل را تا حد امکان افزایش می­دهد و برعکس احتمال پذیرش آنها را در پروسه مذاکرات، تا حد امکان کاهش می­دهد و [جانب مقابل] این کار را در هر حالت انجام خواهد داد. اگر از ابتدا گزینه­ها و قابلیت مانوردهی خود را در یک پروسه دیپلوماتیک محدود سازید و برای جانب مقابل برتری قایل شوید؛ در صورتی که صحبت از مذاکرات برد-برد باشد، محدود ساختن گزینه­ها در ابتدا خود مشکل بزرگی به شمار می­رود، در حالی که تعداد زیادی از مردم افغانستان به صورت واضح از دستیابی به یک توافق بُرد و باخت هراس دارند که خود در این زمینه خسارات قابل ملاحظه­ای را به وجود می­آورد.

دومین مشکل جدی، عدم شمولیت دولت افغانستان بود که در عین حالی که بسیار عجیب به نظر می­رسید، توجه زیادی را به خود جلب نکرد. بعد از هفتم سپتمبر، گزارشی نشر شد که بعدها از انظار عمومی محو شد. بر اساس این گزارش در مرحله بعد، پیشنهاد رهایی 5 هزار زندانی طالب از زندان­های افغانستان مطرح می­شد. اکنون هیئت امریکایی برای موضوع باید بیان نماید که این کار از عهده ما خارج است و شما باید با حکومت افغانستان در این باره صحبت نمایید، زیرا علی‌رغم موضوعات زیادی که تحت مذاکره قرار داشت و ایالات متحده باید به صورت یک‌طرفه در قبال آن تعهد می­کرد، مانند خروج نظامیان [امریکایی]، در خصوص موضوع فوق‌الذکر در موقعیتی قرار نداشت که آزادی زندانیان طالب را از زندان­های افغانستان به صورت یک‌طرفه تعهد نماید. تاثیر این کار که به نظرم تیم مذاکره‌کننده نیز به صورت کامل درک نکرده است، فراهم کردن حق وتو به حکومت افغانستان از مسیر جاری گفت‌وگوها بود، که به خاطر توییت رئیس‌جمهور ترامپ به این مرحله نرسید. اما به احتمال زیاد این همان چیزی است که می­توان مرحله بعدی مذاکرات را به آن تشبیه کرد و از نظر من طرح واقعی آن را نشان داد.

مشکل دیگر پروسه این بود که ایالات متحده در واقع تحفه با ارزشی را به طالبان تقدیم کرد و آن نیز فرصت مذاکره با ایالات متحده بود که در برابر آن هیچ گونه امتیاز حقیقی و عینی دریافت نکرد و این کار مفکوره خوبی نیست. اکنون به نکته­ای باز می­گردم که قبلاً در باره فضای گفت‌وگوها تذکر دادم، حتی پس از نهم ماه می و حمله طالبان به دفتر بین‌المللی کاونترپارت در کابل که حمله بر غیرنظامیان و نقض آشکار قوانین بشردوستانه بین‌المللی به شمار می­رود، نیز میز مذاکره بر روی طالبان باز نگه داشته شد؛ غیرنظامیانی که مشغول کار بر روی پروژه­هایی بودند که تنها قسمتی از آنها توسط اداره انکشاف بین‌المللی ایالات متحده تمویل می­شد. وضع موجود ایجاب می­کرد که مذکره‌کنندگان [ایالات متحده] در آن زمان گفت‌وگوها را متوقف می­ساختند و به طالبان هشدار می­دادند که تا زمان اصلاح رفتارهای‌شان نمی­توانند به میز مذاکره باز گردند. برخی از ما شاید به یاد داشته باشیم که در اواخر سال 1990 یک تن از اعضای دایم گروه طالبان با یک چاینک خالی بر سر یک تن از کارمندان سازمان ملل در قندهار زد، همین کار باعث شد که نماینده سازمان ملل در امور افغانستان لخضر ابراهیمی[5] در آن زمان تصمیم خروج کارمندان سازمان ملل را از ولایت قندهار اتخاذ نماید. وی گفت در صورتی که می­خواهید به صورت بین‌المللی پذیرفته شوید، مقرراتی وجود دارد که باید به آن پای‌بند باشید، اگر به پیروی از این مقررات تمایل ندارید، پس توقع نداشته باشید که به عنوان یک بازیگر قابل قبول پذیرفته شوید. اگر به بازیگران مذاکره‌کننده این پیام داده شود که هر کاری می­خواهید انجام دهید، هیچ تفاوتی ایجاد نخواهد کرد و شما همچنان از فرصت حضور در میز گفت‌وگو برخوردار خواهید بود، بسیار خطرناک است.

مشکل عمده دیگر این است که در صورتی که گروه یا دسته­ای از میز مذاکرات دور نگه داشته شود و مثال واضح آن نیز زنان افغانستان است که طی 20 سال گذشته، فرصت­ها و تغییرات قابل ملاحظه­ای در زندگی‌شان به میان آمده است، دلیل قابل قبولی به شمار می­رود که از قربانی­ شدن دست‌آوردهای‌شان در سازوکارهای سیاسی و معامله‌گری نگرانی داشته باشند. در صورتی که این گروه­ها از پروسه مذاکرات خارج شوند تا تعداد تیم مذاکره‌کننده کوچک باشد و یا باعث جلوگیری از طرح مسایل دشوار از جانب مردم شود، این کار خود به خود مشکلات قابل ملاحظه­ای را در مراحل بعدی تطبیق به وجود خواهد آورد.

علاوه بر این، مشکل دیگری نیز وجود داشت که به نظرم مذاکره‌کننده بحث‌برانگیز ایالات متحده و استقبال گسترده بسیاری از بازیگران بین‌المللی بود که در داخل افغانستان از حلقات گوناگون به شک و تردید روبه‌رو شد. به یاد دارم یکی از سفرای اسبق ایالات متحده می­گفت: تا جایی که به خاطر دارم ایالات متحده هیچ‌گاه کسی را به عنوان سفیر یا فرستاده به کشورهای دیگر اعزام نکرده است که قبلاً خود شهروند آن کشور بوده است - صرفاً به دلیل مسأله تابعیت، فراتر از کنترول نگرانی­های فردی سهم‌گیری چنین فردی در مذاکرات، این شک و تردید را به وجود می­آورد که آیا این شخص، اجندای ایالات متحده را دنبال می­کند و یا اجندای شخصی خویش را دنبال خواهد کرد. یقیناً تعدادی از افراد مقاله داکتر خلیلزاد را در روزنامه «واشنگتن پست»[6] در سال 1996 به یاد دارند که بعد از مسلط شدن طالبان بر کابل تحت عنوان «افغانستان: زمان مشارکت مجدد» نشر شد و نظریات سطحی را درباره اتفاقات احتمالی افغانستان بیان کرده بود. و سپس تغییر موضع چشمگیری که در جریان مذاکره اتفاق افتاد، «تا زمانی که بر روی تمام موضوعات توافق نظر حاصل نشود، هیچ توافقی حاصل نشده است»، درست در جهت نگرش کلی؛ یک پروسه دو مرحله­ای که در آن الزاماً یک توافق در مورد خروج نظامیان امریکایی و جلوگیری از استعمال افغانستان توسط تروریستان بین‌المللی که بخشی از فرمول «تا زمانی که بر روی تمام موضوعات توافق نظر حاصل نشود، هیچ توافقی حاصل نخواهد شد» می­باشد که به مرحله بعدی موکول می­شود. اکنون، یکی از جاسوسان فرانسوی می­گوید: «بهتر است با افرادی معامله نماییم که تمایل دارند، تا این که با افرادی معامله نماییم که می­خواهیم با آنها باشیم» دلیل این گفته که «تا زمانی که بر روی تمام موضوعات توافق نظر حاصل نشود، هیچ توافقی حاصل نخواهد شد» نیز همین است. در صورتی که مردم در روند مذاکرات مطالباتی داشته باشند، من توصیه می­کنم از آن در مراحل بعدی به عنوان امتیازات اهرم فشار استفاده نمایید. در صورتی که در اواسط پروسه خواسته­های آنها را برآورده سازید، در این حالت بدون به‌کارگیری از اهرم فشار و دست‌یابی به خواسته­های خود، این کار را انجام داده‌اید. پروسه­های صلح بی‌طرف نیستند. بر محیطی که در آن طرح‌ریزی و اجرا می­شود، نیز تاثیرگذار است. پروسه صلح می­تواند باعث تشدید خشونت­ها شود. در صورتی که کاهش خشونت­ها به عنوان پیش‌شرط پروسه تعیین نشود، در واقع به اشتراک‌کننده انگیزه می­دهد تا با استفاده از خشونت تلاش کند مناطق بیشتری را تحت کنترول در آورد و زمانی که مذاکرات به نقطه مهمی رسید، قدرت توام با خشونت مورد استفاده قرار گیرد تا از موضع قوی‌تری برای دستیابی به خواسته­های‌شان در حالات حساس برخوردار باشند.

پروسه­های صلح همچنین می­تواند بر روحیه محیط وسیع‌تری تاثیرگذار باشد. اخیراً مقاله جالبی در نیویارک تایمز به نشر رسید. یک تن از سربازان اردوی ملی افغانستان در باره اوضاع بغرنجی صحبت می­کرد که در آن از او خواسته شده بود برای دولت جانش را فدا کند، در حالی که افراد مرتبط با جامعه سیاسی در مذاکرات صلح با طالبان سهیم بودند. در واقع این موضوع نیز یک مشکل جدی به شمار می­رود. در بدترین حالت، توافق صلح می­تواند باعث شعله‌ور شدن آتشی شود که در آن مردمی که شاید کمبود گروهی مانند طالبان را احساس نمی­کنند. در عین حال خواستار همراهی با آنها نیز نباشند؛ زیرا نمی­خواهند بازنده میدان تلقی شوند. توماس هابز گفته است «آبروی قدرت، قدرت است» و یکی از بدترین چیزهای مذاکرات اخیر، دست‌کم گرفتن آبروی حکومت افغانستان و اعتبار با خطر آغاز مخالفت مردم بود که ممکن است ناگهان پروسه را متلاشی نماید. البته در این زمان با پروسه صلحی روبه‌رو هستید که در واقع از طریق آن یک قدرت بزرگ بتواند حالتی که از نظر داخلی نامناسب تلقی می­کند را تحت مدیریت قرار داده و یا آن را متوقف کند؛ موضوعی که مذاکرات اخیر قادر به انجام آن نشد.

به عنوان نکته آخر باید عرض کنم، قضایای اندکی وجود دارد که مشکل پیچیده­ای با سرعت بسیار زیاد حل و فصل شده باشد. پروسه­های موفقیت‌آمیز صلح مانند پروسه صلح آفریقای جنوبی سال­ها طول کشید تا میان طرفین، که بنا بر مسایل نژادی دچار اختلاف شده بودند، اعتمادسازی شود و به نظر من دلیلی وجود ندارد که بر اساس آن اوضاع افغانستان نسبت به سایر حالات مشابه که جهان در آن با ناکامی شدید روبه رو شد، بهتر نشان داده شود.

دیوید سِیدنی: با تشکر فراوان از پروفیسور مالی، فکر می­کنم در اغلب موارد گفته شده است که تا زمانی که از موقعیت فعلی‌تان و راه رسیدن به آن با خبر نباشید، نمی­توانید مقصد بعدی‌تان را مشخص نمایید. به نظرم شما این قسمت را به خوبی انجام دادید و مسیر پیش روی پروسه صلح را در برابر ما قرار دادید. بنا بر این، با درنظرداشت موارد ذکر شده، وزیر صاحب سرابی لطفاً نظریات خود را بیان نمایید!

حبیبه سرابی: سپاسگزارم آقای سِیدنی و صبح همه شما بخیر، شکی نیست که تمام شهروندان  افغانستان خواستار صلح‌اند؛ اما به عنوان یک افغان چه قیمتی را باید در بدل صلح بپردازیم؟ ما همواره از بهای قابل پرداخت در برابر صلح سخن به میان آورده‌ایم. ما با جامعه و مردم ارتباط نزدیک داریم؛ وقتی صحبت از «ما» به میان می­آید، منظور شورای عالی صلح و همچنین افرادی که در روند صلح شامل هستند، می­باشد.

سه چیز وجود دارد که مردم افغانستان بر آن تأکید دارند. یکی شامل بودن در پروسه و روند صلح است. هر بار که در مقابل مردم افغانستان صحبت کرده‌ایم، آنان در مورد شمولیت صحبت می‌کنند. این چیزی است که من، به عنوان نماینده زنان در شورای عالی صلح، همیشه بر آن تأکید می‌کنم. زنان می‌گویند که باید در روند صلح شامل شوند و بدون شمولیت زنان، روند صلح برای ما به عنوان یک زن، چیزی نیست. سال گذشته برنامه‌هایی را آغاز کردیم؛ این یک ابتکار عمل مشترک شورای عالی صلح، دفتر بانوی اول، وزارت امور زنان و شبکه زنان افغان بود. ما به هر ولایت سفر کردیم و با نام «سمپوزیم زنان» تجمعاتی برگزار کردیم. درسی که از زنان در آنجا آموختیم همان چیزی است که من در مورد آن صحبت می‌کنم. اما متأسفانه برخی گفتند که این نوعی ابتکار عمل دولتی است. بنابر این، دولت‌ها در هر کشور و هر جایی جاده‌ای یا سرکی که دیگران باید در آن حرکت کنند را هموار می‌کنند؛ اما اگر دولت نتواند جاده را هموار کند، چه کسی می‌تواند آن را هموار کند؟! به همین دلیل دولت به عنوان دولت و البته جامعه مدنی به عنوان نیمه‌دولت نیز بخشی از آن ابتکار عمل بود که ما این تسهیلات را فراهم کردیم تا به هر ولايت برویم و به زنان گوش دهیم تا مشوره بگیریم، بنابر این آنها در مورد شمولیت صحبت کردند.

مورد دیگری که بیشتر مردم درباره آن صحبت می‌کردند، شفافیت در روند صلح بود. اخیراً، در روز شنبه اخیر با نماینده غیرنظامی ناتو در هرات بودیم. با نمایندگان زن و نمایندگان جوانان جلسه‌ای داشتیم. آنها در مورد شفافیت روند صلح صحبت می‌کردند و می‌گفتند که نتایج صلح بسیار مهم‌تر از امضای سند است. این خیلی مهم است. نتیجه باید چیزی باشد که مردم هر دو طرف باید به نوعی به آرامش دست یابند. امضای سند نه بلکه نتیجه بسیار مهم است. همچنین، آنها در مورد این صحبت می‌کردند که ما نباید کیفیت را قربانی سرعت کنیم. ما نباید سرعت را افزایش دهیم یا برای این کار عجله کنیم. اگر مطمئناً سرعت بگیریم با نوعی تصادم روبرو خواهیم شد؛ به همین دلیل نباید کیفیت را فدای سرعت کنیم. این چیزی است که ما از نمایندگان جوانان و زنان دریافت کردیم. یک خانم جوان به من گفت که اگر نسل بعدی من بتواند در یک آرامش و عدالت مناسب و در یک محیط امن‌تر باشد، حاضر هستم خودم را قربانی کنم. این چیزی است که ما از مردم می‌شنویم و این خواست آنهاست.

آخرین مورد بسیار مهم این است که متأسفانه روند صلح به عبارتی مسیری از بالا به پایین بود. فقط نخبگان کشور شامل و دخیل روند صلح بودند و همچنین مذاکره بین ایالات متحده و طالبان جریان داشت. اما رویکرد پایین به بالا کاملاً فراموش شد. بنابر این، این بسیار مهم است که مردم باید شامل روند صلح باشند و خود را در روند صلح ببینند تا بتوانند برای روند صلح احساس مالکیت کنند. من با آخرین هیئت مذاکره‌کننده که با حزب اسلامی مذاکره کرد، بودم؛ در پایان 24 شرط مذاکره داشتیم و نماینده قربانیان زن در آن حضور نداشت. شما می‌توانید نتیجه آن را مرتبط با حمیده برمکی ببینید. تصویر حمیده برمکی[7] روبروی دروازه حزب اسلامی آویزان بود و درگیری بین مردم در آن زمان جریان داشت. این نتیجه محرومیت قربانیان از روند صلح در آن زمان بود. به عنوان مثال، دیروز و یک روز قبل از آن که حکمتیار فعالیت انتخاباتی داشته باشد، مردم را تهدید می‌کرد. چه مفهومی دارد؟ او برای انتخابات می‌آید و در انتخابات شرکت می‌کند و دوباره مردم را تهدید می‌کند که اگر او برنده نباشد، دوباره اسلحه خواهد برداشت و شروع به تیراندازی می‌کند. این چیزی است که ما باید از ابتدا متوجه آن باشیم. مردم باید در روند صلح شامل باشند. البته باید در مورد آشتی و مصالحه و چگونگی جذب مردم در سطح جامعه فکر کنیم. بنابر این، این‌ها درس‌هایی بودند که من از روند صلح آموخته‌ام و همچنین برای مرحله بعدی و راه پیشرفت، ما باید در مورد کیفیت صلح و نتیجه صلح فکر کنیم، نه به سرعت صلح. همچنین برای روند صلح باید صبور باشیم. زمان لازم خواهد بود، به زمان نیاز خواهد داشت، نیاز به مشارکت بیشتری دارد. بنابر این ما نباید برای فرایند صلح مهلت تعیین کنیم و یا تا ماه سپتمبر، اکتوبر و یا دسمبر زمان تعیین کنیم. در این صورت ما نمی‌توانیم به آن دست یابیم.

آخرین موضوعی که می‌خواهم به آن اشاره کنم، این است که برخی می‌گویند ما به عنوان زنانی که در کابل صدای خود را بلند می‌کنیم، نماینده مردم نیستیم. چه کسی نماینده مردم خواهد بود؟ اگر من نماینده مردم یا زنان دیگر نباشم و یا افرادی که با جامعه مدنی همکاری می‌کنند، نماینده مردم نیستند، پس نماینده مردم کی‌ها هستند؟ البته ما با افرادی که در مناطق روستایی یا ولایات زندگی می‌کنند، ارتباط بسیار قوی برقرار کرده‌ایم به صورت قدم به قدم. مسلماً من نمی‌توانم به مناطق بسیار دورافتاده بروم اما در صورت لزوم به آنجا خواهم رفت؛ اما رفتن به آنجا در هر زمانی امکان‌پذیر نیست ولی نماینده‌ای از قریه و در سطح دهات داریم و آنها با افرادی که در سطح روستا هستند ارتباط یا پیوند دارند. این نوعی شبکه است که ما در بین بانوان انجام داده‌ایم. به همین دلیل ما می‌خواهیم صدای آنها شنیده شود و شنیده شدن صدای مردم در روند صلح بسیار مهم است.

تشکر.

دیوید سیدنی: با تشکر از وزیر صاحب سرابی، شاهد به میان آمدن برخی موضوعات از قبیل نیاز به صبر و شکیبایی، زمان و مشارکت یا سهم‌دهی هستم. اکنون اجازه دهید داکتر صدر نظریات خود را درباره مسیر فراروی روند صلح ابراز نماید.

داکتر عمر صدر: با تشکر از دیوید، صبح همگی بخیر؛ به نظرم اکثر موضوعات توسط پروفیسور «مالی» مورد بحث قرار گرفت. من نیز می­کوشم نکاتی را در مورد برداشت ما از شرایط فعلی و پروسه صلح ارائه کنم. اول، به نظر من این پروسه یک راه حل سیاسی است که اساساً نوعی مذاکره برای توزیع مجدد قدرت و سهیم ساختن شورشیان در پروسه سیاسی است. این موضوع نیز به دو بُعد تمرکز دارد که در رسانه­ها و اذهان عمومی مشخص شد. اولین بُعد احتمال دولت موقت و دومین بُعد نیز تعویق انتخابات و مُدل تقسیم قدرت بود.

دوم، به نظرم همه می­دانند که طالبان در این پروسه از موقف طرف برنده صحبت می­کردند. چنان‌که آقای «مالی» نیز به این نکته اشاره داشتند. طالبان توانستند بدون پذیرش هیچ گونه تعهدی، خروج نظامیان امریکایی را مطالبه نمایند و سوم نیز به حاشیه کشیده شدن حکومت افغانستان را به عنوان نماینده مشروع مردم افغانستان به دست آوردند.

سوم، حکومت افغانستان نیز دچار کمبود ظرفیت اداری و افراد مسلکی جهت ارائه موضوعاتی در باره پروسه صلح بود. همچنان اجماع سیاسی و حمایت اداری نیز برای این کار وجود نداشت. به طور مثال: ما شورای عالی صلح را داشتیم اما می­دانیم که کارآیی لازم را ندارد. در این اواخر وزارت دولت در امور صلح نیز ایجاد شده است، اما این وزارت نیز تا کنون راه به جایی نبرده است.

چهارم، اکثر ناکامی‌های این پروسه به شخصیت نماینده [ایالات متحده] خلیلزاد باز می­گردد که ناشی از گذشته شخصی ایشان است. نحوه برخورد آقای خلیلزاد با طالبان در دهۀ 1990 و همچنان شیوه اجرای مذاکرات از نظر طرزالعمل و نحوه تسلسل اتفاقات. به نظرم یکی از مشکلات نحوه اولویت‌بندی بود. آیا خروج نیروهای نظامی از نظر مذاکرات در اولویت قرار گیرد یا آتش‌بس؟ اکنون درک می­کنیم که از نظر تسلسل باید آتش‌بس در ابتدای مذاکرات قرار گیرد.

خلیلزاد همچنین تا حدی طالبان را دست کم گرفته بود. چنان‌که حسین حقانی مشخص می­سازد، ایشان با طالبان به عنوان وحشی‌های اشرافی برخورد می­کند تا این که به آنان نیز همانند سایر گروه‌های تندرو افراطی که شرایط ملی را برای سایر گروه­های افراطی در کشور فراهم ساخته‌اند، رفتار نماید. ما تا حدی نگاهی نسبت به طالبان داریم؛ چقدر می­توان به طالبان اعتماد کرد و تا چه اندازه طالبان می­توانند مطالبات ما را تامین نمایند نیز، موضوعی است که باید در مورد آن تجدید نظر صورت گیرد.

پنجم، درباره نبود زمینه برای اجماع منطقوی است؛ البته آقای خلیلزاد تلاش نمود تا با محوریت چین، روسیه، ناتو و ایالات متحده میان این ابرقدرت­ها اجماع به وجود آورد، اما می­دانیم که اتحادیه اروپا به راهکار صلح مبتنی بر حقوق بشر نسبت به راه حل سیاسی بیشتر ارزش قایل است. اما آقای خلیلزاد در ایجاد اجماع منطقوی موفق نبود. سازمان ملل نیز برای فراهم ساختن زمینه از ظرفیت کافی برخوردار نبود. کشورهای آسیای مرکزی، ایران، هند و پاکستان؛ شما می‌بینید هند و ایران به صورت کامل در پروسه نادیده گرفته شده‌اند. کشورهای آسیای مرکزی به صورت مستقل ابتکاراتی را روی دست گرفته‌اند. پاکستان بیشتر مورد تمرکز قرار دارد؛ بنابر این اجماع واحد در منطقه شکل نگرفته است.

آخرین نکته، به نظرم ادبیات زیادی در زمینه پروسه صلح به کار برده شد اما تجزیه و تحلیل مطلوب را در پی نداشت. به طور مثال: اکثر تحلیل­ها در مورد نقش زنان، نبود اجماع، نحوه اعتماد به طالبان و خصوصیات یا شخصیت طالبان تحلیل­های مطلوب نیستند. به نظرم یکی از ساحاتی که باید بر آن تمرکز شود و یا شاید در باره کل پروسه تجدید نظر نماییم، قراردادن پروسه صلح در منظر گرایش جهانیِ پوپولیزم (منافع عامه مردم) است. از نظر من حرکت ایجادشده در پروسه صلح افغانستان تحت کنترول حداقل دو رئیس‌جمهور و یک نخست‌وزیر پوپولیست قرار داشت؛ رئیس‌جمهور ترامپ در ایالات متحده امریکا که اجندای پوپولیستی را به پیش می­برد و همچنین در منطقه عمران خان نیز دارای برنامه پوپولیستی است. در افغانستان نیز به نحوی همین وضعیت است؛ پس سؤال این است که پوپولیزم، پروسه صلح ما را چطور دگرگون می­سازد؟ می­دانیم که پوپولیزم نیز نظر به شرایط مختلف است، اما مشابهت­هایی میان کشورها هم در شرق و هم در غرب وجود دارد. اول این است که سیاستمداران تلاش می­کنند میان نخبگان سیاسی فاسد و ساختار دو دستگی ایجاد نمایند و افکار عمومی در میان مردم چگونه است. دوم، تلاش می­کنند تا به نحوی «ما را در برابر آنان» قرار دهند و با این کار مردم را به عنوان یک گروه متجانس (یکسان) تعریف می­کنند؛ آنچه که در افغانستان داشتیم. حکومت در تلاش است که با این قرائت از جمهوریت آن را بر مبنای دموکراسی قرار دهد، اما نمی­داند که مردم افغانستان تا چه اندازه مفهوم جمهوریت را پذیرفته‌اند و نگرش واحد نسبت به چنین سیستم سیاسی در چه حد است. به نحوی به ما گفته شده است که بسیار خوب ما طرفدار جمهوریت هستیم و طالبان گروه شیطانی است؛ البته نمی­خواهم راه دیگری را پیشنهاد کنم، اما در قبال این کار پالیسی مشخصی وجود نداشت و حکومت نیز هنگام ایجاد چنین الفاظی در عمل ناکام شد.

به نظرم بسیاری از سیاست­های حکومت طور مثال برگزاری جرگه صلح و آزادی طالبان نیز بیشتر مبتنی بر لفاظی­های پوپولیستی بوده‌اند تا این که بر اساس تصمیمات مهم پالیسی، صورت گرفته باشد. آخرین ویژگی نحوه نگرش ما نسبت به پوپولیزم این است که برخی از پایداری­های مرسوم و استقامت طالبان، طور مثال این است که چطور این ارزش­ها جایگزین شدند در صورتی که ما انتظار داشتیم مخالفان سنتی طالبان با طالبان نخواهند نشست و برخی از ارزش­ها حتی در گفت‌وگوهای سیاسی هم قابل مصالحه نیست. اما آنچه رخ داد این بود که اکثر مخالفان طالبان طرز نگاه خویش را تغییر دادند و به سوی طالبان رهسپار شدند و حتی امتیازاتی را هم برای آنان قایل شدند و تصویر زیبایی از طالبان را برای مردم انعکاس دادند. طالبان تغییر کرده‌اند و آماده‌اند که برخی هنجارهای جدید و دموکراسی را بپذیرند و بعداً مشاهده شد که این برداشت اشتباه بوده است. بنابر این، به این دلیل پیشنهاد می­کنم تا حدی نگرش تحلیلی داشته باشیم و ببینیم که چطور گرایش جهانی پوپولیزم هم در امریکا و هم در افغانستان و منطقه پروسه صلح را دگرگون ساخت و نتایجی که اکنون با آن روبه‌رو هستیم، نگرش جدیدی را در اختیار ما قرار خواهد داد.

تشکر.

دیوید سیدنی: تشکر، دوباره نظریات خوبی در باره اموری که باید انجام شود و پیشبرد پروسه صلح؛ در فرصت تعیین‌شده برای سؤال و جواب نیز به آن می­پردازیم. اکنون شما و سمیع مهدی همکارمان از اهالی بوستُن!

سمیع مهدی: با تشکر از آقای سیدنی، پوهنتون امریکایی افغانستان و وزارت دولت در امور صلح؛ می­خواهم در باره افکار عمومی در قبال پروسه صلح و نقش رسانه­ها صحبت کنم. در ابتدا باید عرض کنم که طالبان در رأس جریان اطلاعاتی پروسه صلح قرار دارند. دولت افغانستان دسترسی چندانی به این اطلاعات ندارد و طرف امریکایی نیز خواستار همگانی‌سازی این اطلاعات نبود. بنا بر این طالبان رهبری روند انتشار اطلاعات را در اختیار گرفتند. به این ترتیب گرایش عمومی و رسانه­ها نیز مجبور به پیروی از طالبان شدند. به طور مثال: سهیل شاهین سخنگوی طالبان در دوحه مانند آقای ترمپ در نصف شب موضوعی را در توییتر می­نوشت و فردای آن روز رسانه­های افغانستان آن را نشر می­کردند و به این ترتیب مطابق به هدایت طالبان عمل می­شد؛ نخستین موضوع این بود.

نکته دوم نیز مواجه بودن رسانه­ها با سؤال­های بی‌پاسخ بود. کسی برای پاسخگویی به سؤال­های مطرح شده از جانب رسانه­ها، وجود نداشت. تیم آقای خلیلزاد هرگز خواستار ارائه پاسخ به این سؤال­ها نبودند. رسانه­های افغانستان منتظر سفر آقای خلیلزاد به کابل و مصاحبه با وی بودند. در مورد اجزای توافق‌نامه نیز همین روال بود؛ باید منتظر می­­ماندیم تا همه چیز مورد توافق قرار گیرد. به نظرم در ختم پروسه این رویه تغییر کرد. به نظرم طالبان و امریکایی­ها بر روی دو جزء نخست، خروج نیروهای نظامی و تضمین قطع رابطه میان طالبان و سایر گروه­های تروریستی توافق حاصل شد. اما دو عنصر دیگر، گفت‌وگوی بین‌الافغانی و آتش‌بس به فراموشی سپرده شدند.

نکته سوم نبود اعتماد است. مردم و رسانه­ها نسبت به پروسه صلح باور نداشتند زیرا بسیاری از سؤال­های‌شان بی‌جواب باقی ماند و این کار شک و تردیدهایی را درباره پروسه صلح به میان آورد. در واقع پس از پیام توقف پروسه صلح در حساب توییتر رئیس‌جمهور ترمپ، رسانه­ها نیز به رای‌گیری پرداختند؛ نظرسنجی رادیو آزادی در افغانستان و همچنین طلوع نیوز نشان می­دهد که بیش از 75% رای‌دهندگان نسبت به توقف پروسه صلح از جانب آقای ترمپ ابراز خشنودی نموده‌اند. ما سؤالاتی را منتشر ساختیم و از مردم خواستیم از طریق شبکه­های اجتماعی فیسبوک و توییتر به این سؤالات پاسخ دهند. نظر مردم درباره آغاز مجدد گفت‌وگوهای صلح میان طالبان و امریکا خواسته شده بود. میان نظریات کاربران فیسبوک و توییتر تفاوت زیادی دیده می­شد. تقریباً پاسخ اکثر کاربران فیسبوک «نه» بود، اما پاسخ 55% از نخبگان نام‌نهاد افغانستان که از شبکه توییتر و زبان انگلیسی برای برقراری ارتباط استفاده می­کنند، «بله» بود. بنا بر این، افکار مردم عادی و تودۀ مردم با نظریات افراد نخبه که به زبان انگلیسی صحبت می­کنند، بسیار تفاوت دارد. به نظرم رخداد جالب دیگری نیز وجود دارد که رسانه­ها آن را تحت پوشش قرار داده‌اند. بعد از حمله طالبان بر کمپ گرین ویلج، هیچ یک از دیپلومات­های غربی این حمله را با ذکر نام «طالبان» محکوم نکردند و فقط حمله تروریستی شب گذشته را محکوم کردند. برخی از خبرنگاران پرسیدند: «این شب گذشته چه کسی است، یک گروه جدید تروریستی» که گرین ویلج را مورد حمله قرار داده است؟ بنا بر این، پس از این حمله هیچ یک از نمایندگان کشورهای اروپایی به شمول ایالات متحده این حمله را مستقیماً با ذکر نام طالبان محکوم نکردند. سپس برخی از کاربران شبکه­های اجتماعی و ژورنالیستان این طرز برخورد را سؤال‌برانگیز دانستند و سؤالاتی در باره آن مطرح شد. شاید دوره جدیدی آغاز شده است که وارد آن خواهیم شد. سفیر انگلستان و سپس سفیر اسبق انگلستان در افغانستان، نیکولاس کی اولین کسی بود که با ذکر نام طالبان این حمله را محکوم کرد. اما چند روز پس از آن حمله، زمانی که حمله شش‌درک به وقوع پیوست و یک تبعه امریکایی و اروپایی کشته شدند، رفتار دیپلومات­های خارجی در افغانستان تغییر کرد و این بار با ذکر نام طالبان این حمله را محکوم کردند.

بنا بر این، فکر می­کنم خارج ساختن مردم و کسانی که افکار عمومی را در افغانستان جهت می­دهند به شمول رسانه­ها «از پروسه صلح» یک مشکل عمده به شمار می­رفت. به همین دلیل مردم افغانستان به پروسه صلح باور نداشتند و خواستار شفافیت بیشتر در این پروسه بودند. همچنین همان طور که وزیر صاحب سرابی بیان کرد، تک‌تک شهروندان افغانستان خواستار صلح هستند. این جنگ قبل از آن که من به دنیا بیایم آغاز شده بود، بنا بر این من در تمام عمرم شاهد یک روز آرامش نیز نبودم. اما در عین حال قیمتی که در برابر صلح پرداخت می­شود نیز با سؤال روبه‌رو است. باید پرسید چه بهایی در برابر صلح باید پرداخت و چه کسی این پروسه را رهبری می­کند. اگر مردم یا مردم عوام و نماینده مشروع آنها در این پروسه شامل نباشد، فکر نمی­کنم این پروسه به صلح منجر شود.

دیوید سیدنی: تشکر آقای سمیع مهدی؛ به نظرم میان آنچه بیان شد شباهت­ها و همچنین تفاوت­هایی قابل مشاهده بود. می­خواهم در ابتدا از حضور گردانندگان در این بحث استفاده نمایم و این دو سؤال را مطرح نمایم؛ سؤال اول: هر یک از مهمانان ما به مشارکت بیشتر مردم افغانستان و زنان افغان از سراسر کشور در پروسه صلح اشاره داشتند. چطور می­توان این کار را انجام داد؟ بنا بر این، چه نظریاتی درباره نحوه مشارکت بیشتر در ادامه پروسه صلح وجود دارد؟ در صورت امکان می­خواهم با شما آغاز نمایم پروفیسور مالی و سپس به سایر مهمانان باز خواهیم گشت. نظریاتی در باره مشکل مشارکت و راه­های دستیبابی به آن؟

ویلیام مالی: اول، در صورتی که می­خواهید شاهد یک پروسه فراگیر و جامع باشید، باید زمان کافی در اختیار خود قرار دهید. سرعت زیاد در چنین پروسه­هایی دشمن فراگیر بودن آن است و عموماً مانع مشارکت مردم به جز یک گروه کوچک در سطح نخبگان خواهد شد و از حضور گسترده مردم در مباحث جلوگیری می­کند. من و دو تن از افسران پولیس چند سال قبل مقاله­ای را در «کارجی اندومنت» درباره امکان‌پذیر بودن تلاش­ها جهت پرورش آنچه که فراگیر نامیده می­شود، مطابق به چارچوب­های تعیین‌شده در پروسه­های قانون اساسی، به نشر رساندیم؛ چارچوبی که از طریق آن مردمی که از سیاست و اوضاع زندگی در افغانستان ناراضی هستند، از فرصت بیان نگرانی­های‌شان به دیگران از طرق مسالمت‌آمیز برخوردار باشند. در این شیوه علی‌رغم امتیازات موجود در آن، دیگر مجبور نیستید پروسه را تسریع نمایید و سرعت آن به صورت کامل و طبیعی خواهد بود.

همچنین به نظرم شناخت کافی از «همه‌شمول بودن» نیز حایز اهمیت است. زیرا هر یک از افراد، برداشت­های مختلفی از صلح و پیامدهای آن دارند. چند ماه قبل کتاب خوبی از پروفیسور ریچارد کپلن استاد پوهنتون آکسفورد، تحت عنوان «سنجش صلح» به چاپ رسید. استدلال کتاب مذکور این است که صلح یک مفهوم نامتجانس است که برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد، برای برخی از افراد صلح بدون عنصر حیاتی «عدالت» معنی ندارد که احتمالاً عدالت را برای آینده شامل می­شود اما ممکن است در مورد آنچه که در گذشته و جامعۀ درگیر جنگ، رخ داده است نیز شامل باشد. و اگر این موضوع در محور تعریف مردم از صلح قرار داشته باشد، پرداختن به صلح صرفاً به منظور از میان برداشتن جنگ کافی نخواهد بود. توماس هابز در کتاب فامیل­های لویاتان می­گوید که معنای هوای بد در این نیست که یکی دو بار باران ببارد. در وضع ناشناخته‌ای که طی مدت زمانی، تضمینی برای طرف مقابل وجود ندارد، صلح فراتر از تنها دست کشیدن زودگذر در یک لحظه است.

اگر چنین باشد می­توان گفت هیتلر در سال 1939 با خروج از وارسا، صلح را به آنجا آورد. این چیزی نیست که اکثر مردم از صلح درک می­کنند، بهترین تلفیق این موضوع که تا به حال دیده‌ام، نظر یکی از دگراندیشان شوروی است. وی در این باره حکایتی را ثبت کرده است که در سال­های 1950 در اتحاد جماهیر شوروی دست به دست می­شد: «مردی به نزد خاخام (عالم یهودی) رفت و گفت: خاخام آیا جنگی رخ خواهد داد؟ خاخام گفت: نه، جنگی رخ نخواهد داد، چنان کارزاری برای صلح به راه انداخته خواهد شد که هیچ سنگی ایستاده باقی نمی­ماند.»

دیوید سیدنی: وزیر صاحب سرابی!

حبیبه سرابی: پیشنهاد من بسیار عملی است. در ابتدا برنامه اطلاع‌رسانی گسترش داده شود. ما باید به افرادی دسترسی داشته باشیم که در سطح ولایتی و در سطح جامعه حضور داشته باشند. بر این اساس، ما قبلاً برخی از برنامه‌ها را انجام داده‌ایم. اما اگر نیاز باشد، باید سفرهایی به تمام ولایت ترتیب داده شود تا از نزدیک با مردم گفت‌وگو نماییم و نظریات آنها را داشته باشیم. نه‌تنها زنان بلکه جوانان و قربانیان جنگ. بنا بر این، ما حتی در آن زمان به سفیر خلیلزاد پیشنهاد می‌کنیم که یک گروه زنان درست می‌کنیم و یک بورد مشوره‌دهی می‌سازیم. این بورد جلسات منظمی خواهد داشت و همچنین وقتی گفت‌وگو و مذاکراتی صورت می‌گیرد، فردی که در میز برای مذاکره با طالبان نشسته است، این بورد مشوره‌دهی زنان باید به آنها مشوره دهد و در عین حال ما به نوعی کمیته فنی برای آنها احتیاج داریم. این کمیته و بورد مشوره‌دهی اغلب باید با شخصی که در ميز مذاكره با طالبان است، صحبت کند. البته وجود فعالیت‌های جانبی و یا حضور جانبی جامعه مدنی و گروه زنان بسیار ضروری است. باید جایی باشد که مذاکره‌کنندگان بتوانند با مردم ملاقات کنند و همچنین جایی برای جامعه مدنی و گروه زنان برای پیوند دادن آنها با تیم مذاکره وجود داشته باشد. این پیشنهاد عملی من است و ما حتی در مذاکرات ایالات متحده و طالبان این پیشنهاد را ارائه داده‌ایم. همان مکان برای قربانیان جنگ نیز لازم است. گوش دادن به قربانیان و شنیدن توصیه‌های آنها بسیار مهم است. باید صدای آنها شنیده شود و در تصمیم‌گیری یا متن توافقنامه گنجانیده شود.

داکتر عمر صدر: به نظرم مشارکت همگانی وابسته به نحوه تعیین خصوصیات مفهوم «فراگیر بودن» است. فهم معمول از آن، شامل شدن سه گروه در پروسه می­باشد که عبارت‌اند از: قربانیان، اقلیت­ها و زنان. با این وجود از نظر من می­توان همه‌شمول بودن را در معنای وسیع‌تر نیز استفاده کرد که شامل موجودیت امور عامه شفاف باشد که زمینه را برای مخالفین نیز فراهم می­سازد. شما باید فرصت ابراز نظر و گفتن چیزهایی که در موافقت با نظام و یا شورشیان نیست را داشته باشید. این که آیا چنین فضایی برای ایجاد اجماع عمومی را داریم یا خیر، خود مساله دیگری است؛ اما یقیناً چنین گفتمان­هایی را روشنفکران مردمی رهبری خواهند کرد و به این دلیل در افغانستان تعداد روشنفکران مردمی که موضوعات اصلی را در رابطه به پروسه صلح مورد بحث قرار دهند، اندک است.

دوم، در یک جامعه چندپارچه، اجماع و فراگیر بودن بسیار چالش‌برانگیز است. نه‌تنها در مورد سه گروه مذکور، بلکه گروه­های بین‌المللی نیز ادعای نمایندگی در پروسه را خواهند داشت. بنا بر این، نمایندگی از گروه­های بین‌المللی معمولاً منجر به رقابت خواهد شد و همچنین بر نتیجه پروسه نیز تاثیرگذار خواهد بود. اکثر گروه­های بین‌المللی به این باورند که نمایندگی در میز مذاکرات سهم آنها را در هر گونه راه حل محدود می­سازد و در پایان دوباره دسته‌بندی­های سیاسی را به عنوان نتیجه گفت‌وگو در پی خواهد داشت. به طور مثال آنچه که در نشست گروه­های مخالف طالبان مشاهده شد، برنامه خود را روی میز قرار دادند و هدف از آن نیز سهم در قدرت بود؛ حال نتیجه هر چه می­خواهد باشد. به این دلیل برخی از افراد به این باورند که اگر شمولیت پروسه را از نظر بین‌المللی مطرح نماییم، در افغانستان بهتر است مسایل اصلی سیاسی، طور مثال عدالت انتقالی نیز به عنوان یکی از مسایل مهم مورد مذاکره قرار گیرد. حقوق زنان به عنوان نتیجه مذاکرات تضمین شود تا این که صرفاً برای شمولیت تمام گروه­ها در پروسه تلاش شود.

دیوید سیدنی: تشکر داکتر صاحب. سمیع مهدی!

سمیع مهدی: دوباره می­خواهم از منظر رسانه­ها صحبت نمایم. به نظرم خصوصیات و شخصیت مذاکره‌کنندگان پروسه صلح نباید اعتماد عمومی در قبال پروسه صلح را متاثر سازد. در صورتی که از اعتبار کافی برخوردار نباشند و یا گمانه‌زنی­هایی در باره برنامه­های پنهانی آنها در قبال کشور یا خودشان وجود داشته باشد، این موضوع بر اعتماد عمومی نسبت به پروسه صلح تاثیرگذار خواهد بود. نکته اول؛ و نکته دوم، بلکه این پروسه باید فراگیر باشد. فراگیر بودن در افغانستان کنونی تنها مشارکت گروه­های نژادی مختلف نیست؛ بلکه گروه­های فرهنگی مختلف و نسل­ها و همچنین زنان را نیز در بر می­گیرد. لازم است از زنان در پروسه صلح به صورت ملموس‌تری نمایندگی شود و حضورشان تنها سمبولیک نباشد. نگرانی­ها، نظریات و ارزش­های آنها نیز در پروسه شامل شود. در غیر این صورت، پروسه صلحی در کار نخواهد بود؛ بلکه بازگشت به دهه 90 و سال­ 2000 خواهد بود. تیم حکومت، تیمی که قرار است از حکومت جمهوری اسلامی افغانستان نمایندگی نماید باید از شخصیت­های با اعتبار تشکیل شود. تنها به این دلیل که حکومت از آنها نام برده است، نمی­توانند از جمهوریت و مردم افغانستان نمایندگی نمایند. به همین دلیل، حدود یکسال قبل زمانی که حکومت 12 تن را به عنوان اعضای هیئت مذاکره‌کننده معرفی کرد ـ با معذرت ـ هیچ کس این هیئت را جدی نگرفت. رسانه­ها نیز این اشخاص را جدی نگرفتند و حتی کسی حاضر نبود با این اشخاص مصاحبه نماید. زیرا هیچ کس فکر نمی­کرد این اشخاص از توانایی آوردن صلح در کشور برخوردار باشند. زیرا این افراد طرفین اصلی صلح و جنگ در کشور به شمار نمی­رفتند.

تشکر.

دیوید سیدنی: تشکر، می­خواستم قبل از پرداختن به سؤالات شنوندگان یک سؤال دیگر را مطرح نمایم. قابل توجه کارشناسان حاضر در بحث. هر چند موضوع بحث، پروسه صلح و مسیر پیش رو است؛ با در نظر داشت مذاکرات میان ایالات متحده و طالبان در یک سال گذشته که در کشور سومی (قطر) برگزار می­شد، آیا در آینده نیز پروسه صلح با ساختار فعلی تداوم خواهد یافت و یا احتمال دارد ساختار جدیدی مورد نیاز باشد؟ کسانی که در این باره نظری دارند، آیا آنچه که در گذشته انجام شد باید تداوم یابد و یا لازم است در آینده منتظر تغییراتی باشیم؟ آقای مهدی، منظورم چیزی متفاوت‌ است!

سمیع مهدی: خوب، از نظر من تداوم ساختار و شیوه فعلی، صلح واقعی را در افغانستان به میان نمی­آورد؛ زیرا از هم پاشید، پس از یک سال و حدود 10 یا 9 دور مذاکره. بنا بر این، ساختار و شیوه مذاکره باید تغییر داده شود. افغانستان باید از ابتدا در پروسه صلح سهیم باشد. در غیر این صورت دو باره شاهد پروسه صلح امریکا و طالبان خواهیم بود که منجر به خروج نظامیان امریکایی از افغانستان خواهد شد و صلح را در پی ندارد.

داکتر عمر صدر: در صورتی که ملزم به تداوم پروسه مذکور باشیم، از نظر من سه موضوع باید تغییر داده شود. اول این پروسه باید بیش از پیش دولت‌محور باشد و حکومت افغانستان باید بخشی از پروسه صلح قرار گیرد. این امر ناممکن نیست، زیرا ما قبلاً از تجربه هیبت‌آباد برخوردار هستیم. طالبان خواستار مذاکره با حکومت بودند. دوم، لازم است ترتیب یا تسلسل موضوعات اجندای چهارگانه تغییر داده شود؛ خروج نظامیان در مرحله اول قرار نگیرد و سپس به راه‌حل­های دیگر و به اعطای ضمانت­های مورد خواست طالبان پرداخته شود. و آتش‌بس نیز از همان آغاز در اولویت قرار گیرد. طالبان باید آتش‌بس سراسری را قبول نمایند. برای سهم دادن منطقه در این پروسه نیز میکانیزم­هایی روی دست گرفته شود. زیرا در یک سال گذشته کمبود آن ملموس بوده است. در صورتی که مشارکت منطقه مد نظر قرار نگیرد، ممکن است خطر اخلال‌کنندگان مانند هند و ایران به میان آید؛ هر یک از این کشورها می­تواند به یک اخلال‌گر بالقوه تبدیل شود؛ بنا بر این، نحوه مدیریت اخلال‌گران نیز از اهمیت زیادی برخوردار است.

دیوید سیدنی: با تشکر از جناب داکتر، وزیر صاحب!

حبیبه سرابی: من فکر می‌کنم قبل از همه ایالات متحده باید ابتکار عمل را برای شکل‌گیری اجماع اصلی در دست گیرد و همچنین از دولت افغانستان برای شکل‌گیری اجماع منطقوی حمایت نماید. دولت افغانستان در مذاکرات صلح سهیم شود. بدون حضور دولت افغانستان در روند صلح، این پروسه برای مردم افغانستان نخواهد بود و در نهایت نیز نتیجه­ای را در پی ندارد.

تشکر.      

دیوید سیدنی: آقای مالی!

ویلیام مالی: دلیل این که پروسه صلح تا این نقطه ادامه یافت، به منظور جلوگیری از تمام هزینه­ها در آینده می­باشد. در جریان جنگ جهانی دوم یکی از مخالفان سیاسی چرچیل وفات کرد. از چرچیل پرسیدند با جسدش چه کنیم، گفت: «مومیایی کنید، بسوزانید و دفن کنید تا چانسی نداشته باشد.» به نظرم این قضیه باید در باره پروسه صلح نیز تطبیق شود. به هیچ صورت نباید تلاش شود که حکومت افغانستان از پروسه خارج شود؛ زیرا چنین تلاشی الزاماً نابودی تمام نظام به وجود آمده مطابق به قانون اساسی طی 20 سال گذشته را در پی خواهد داشت. این کار به صورت غیرمسئولانه شروع پروسه­‌ای است که تصویر کلی حاکمیت قانون اساسی را تقلیل می­دهد و پیامدهای بسیار مخرب را برای مردم افغانستان در پی خواهد داشت. بناً این اولین نکته است.

نکته دوم، در صورتی که قرار باشد مشارکتی در آینده ایجاد شود، لازم است تا کاملاً واقع‌بینانه و با درک شرایط منطقه صورت گیرد و به نظرم بیانات همکاران حاضر در این بحث به آن اشاره داشت. من آثاری را در باره پروسه صلح اخیر مطالعه کرده‌ام که هیچ اشاره‌­ای به پاکستان نداشتند؛ طوری که گویا طالبان در خارج از مرزهای افغانستان دارای پناهگاه­های امن نیست که در زمینه توانایی­های‌شان به آنها کمک نماید. تجزیه و تحلیل­هایی را مطالعه کرده‌ام که نشان می­دهد تقاضای آتش‌بس از طالبان نامناسب است زیرا اصلی‌ترین وسیله طالبان جنگ است و طالبان در داخل افغانستان در حدی محبوبیت ندارند که با اتکا به آن به دنبال مشروعیت سیاسی باشند. این بسیار مهم است که هر کوشش بعدی ما در جهت تجدید پروسه صلح، روی تغییر در وضعیت تجاوز پیش‌رونده پاکستان بر افغانستان متمرکز باشد. در صورتی که به این مساله پرداخته نشود، ممکن است امضای طالبان بر روی چند قطعه کاغذ حاصل شود، اما عملاً کاری برای جلوگیری از عملیات­های استخباراتی جهت تمویل و تجهیز گروه تازه­ای برای دنبال کردن اهداف جیوپولتیک آن در افغانستان انجام نخواهد شد. شما آن را واکنش بنامید و یا هر اصطلاح دیگری، تا زمانی که برای حل این مشکل اقدامی صورت نگیرد، معامله در باره پروسه صلح تنها مشت کوبیدن بر باد است.

دیوید سیدنی: اجازه دهید پرسش­های حضار گرامی را دریافت کنم، شما، لطفاً منتظر میکروفون باشید. لطفاً خودتان را معرفی نمایید، از طرف کدام نهاد در این بحث حضور دارید و سؤال‌تان نیز مشخص باشد. تشکر. میکروفون را روشن نمایید.

گیسو یاری: تشکر، گیسو یاری هستم از کمیسیون خدمات ملکی افغانستان. مباحث عالی و نظریات کاملاً متفاوت در مورد پروسه صلح؛ سؤال من مختصراً و به صورت مستقیم درباره جنبه­های عملی پروسه صلح است. با مشکلات زیادی که در قسمت اتحاد نخبگان وجود دارد، بدون در نظر داشت گروه­های محلی که باید در پروسه صلح شامل گردند، علاقه‌مندم پیشنهاد شما را در باره متحد ساختن گروه­های داخلی که در نهایت از افغانستان در پروسه صلح نمایندگی می­کنند بدانم. چطور گروه­های سیاسی، رهبران اجتماعی و رهبران جامعه مدنی متحد شوند تا به ارزش مشترکی دست یابند و راه فراروی پروسه صلح در آینده را مشخص سازند؟

تشکر.

دیوید سیدنی: تشکر سؤال خوبی است، چنانکه سمیع مهدی خاطر نشان کرد، گروه اولی که برای نمایندگی از افغانستان انتخاب شده بود، از نفوذ کافی برخوردار نبود. گروه دوم بسیار کلان بود، اما گروه سومی نیز وجود دارد که احتمالاً از نظر مردم نمایندگان نسبی افغانستان محسوب شوند. بنا بر این چطور نمایندگان می­توانند نه تنها از نخبگان کابل بلکه تمام اقشار سیاسی افغانستان نمایندگی کنند. آقای سمیع مهدی می­خواهم با شما آغاز کنیم.

سمیع مهدی: با احترام؛ به نظرم حکومت در قسمت یکجا ساختن مردم، مخصوصاً نخبگان سیاسی کابل عملکرد ضعیف داشته است. ما انتظار نداریم حکومت یک گروه 300 نفره را برای رفتن به دوحه و مذاکره با طالبان معرفی کند؛ اما در عین حال گروه اول نیز بسیار ضعیف بود. افراد معرفی شده از طرفین اصلی به شمار نمی­رفتند و هیچ کس آنها را جدی نگرفته بود. شاید نتوانیم همه را برای مذاکره با طالبان در یک اتاق جمع نماییم. منظورم گروهی از مردم است که از تک تک اعضای جامعه نمایندگی کنند، اما شاید راه­های دیگری وجود داشته باشد؛ مثلاً گفت‌وگوهای بیشتر.

دیوید سیدنی: اجازه دهید سؤال دیگری داشته باشیم، به نظرم به سؤال پاسخ داده نشد. از شخص دیگری می­خواهم تا در ادامه به سؤال پاسخ ارائه نماید. با معذرت وزیر صاحب سرابی!

حبیبه سرابی: من می‌توانم کمی موضوع را برجسته بسازم. صادقانه بگويم یک سؤال بسیار دشوار است. وقتی اولین بار به دوحه رفتیم، من مسئول تهیه لیست [نمایندگان] بودم. من درك كردم که گنجانیدن نظريات همه در لیست، بسیار دشوار است. روز جمعه بود، همانطور که می‌دانید در افغانستان رخصتي رسمی است و ما از ساعت 9 صبح تا 4 بعد از ظهر با هم صحبت کردیم، اما نتوانستیم تصمیم بگیریم که چه کسی اعزام شود. در پایان آن روز 215 نام در لیست جای گرفت. بسیار دشوار بود اما غیرممکن نیست. می‌توانیم این کار را انجام دهیم و کارهای زیادی وجود دارد که می­توان انجام داد. بحث­های زیادی انجام می­شود؛ می­آیند و می‌روند. برخی از چهره­های سیاسی باید کمی از موضع‌شان عقب‌نشینی کنند. فکر می کنم اگر تصمیم بگیریم که زنان را در تیم‌های گفت‌وگوکننده داشته باشیم میتوانند نقش بزرگی را ایفا کنند. شبکه زنان افغان و ممکن گاهی اوقات گروهی از زنان بتوانند برای گفت‌وگو با این عده بروند. همچنین می­توان جامعه مدنی را ترغیب کرد تا با رهبران سیاسی گفت‌وگو کنند. بیشتر شخصیت­های سیاسی بیش از حد پافشاری دارند، زیرا می‌خواهند قهرمان صلح باشند.

دیوید سیدنی: اکنون پروفیسور مالی، اما بعد از آن از هر چهار عضو پنل می­خواهم به تمام سؤالات جواب ارائه نمایند. فقط یک شخص را تعیین می­کنم تا جواب ارائه نماید و از این طریق سؤالات بیشتری دریافت خواهیم کرد. پروفیسور!    

داکتر عمر صدر: می­توان کار را انجام داد، اول چگونه می­توانیم مشروعیت دولت کابل را سرعت ببخشیم که موجب اتحاد خواهد شد و سیاسیون پارتیزان که در معرض خطر قرار دارند و با پروسه صلح مخالفت می­نمایند. پروسه صلح باید به یک اجندای ملی و فراتر از سطح سیاستمداران پارتیزان تبدیل شود. انجام این کار بسیار حایز اهمیت است، سوم ایجاد نوعی فضای پایدار جهت گفت‌وگوها و همچنین فضا برای مخالفان. به نظرم باید از پروسه صلح تک‌بُعدی که در آن صرفاً تعدادی از مردم در حال مذاکره هستند، جلوگیری شود. پروسه صلح باید در سطوح مختلف، در سطح محلی و اجتماعی مطرح شود و در سطح ملی نیز نخبگان و سایر ابعاد در آن شامل شود.

پروفیسور ویلیام مالی: بسیار مختصر به جواب سؤالی که درباره اتحاد مطرح شد، به نظرم اتحاد چیزی نیست که بتوان در این وضعیت آن را به صورت حقیقی توقع داشت؛ زیرا مردم درباره مسایل مهم مربوط به این پروسه دارای نظریات متفاوت‌اند. آنچه واقعاً امکان‌پذیر است، داشتن میکانیزم­هایی برای مدیریت این تفاوت­ها می­باشد و جمع‌آوری نظریات مختلف در موقعیتی که بعداً می­توانند در پروسه سیاسی و دیپلوماتیک نقش ایفا نمایند. در این صورت مشروعیت دولت نسبت به مشروعیت حکومت مهم‌تر است. زیرا اگر حکومت مشروع داشته باشید، مردم حتی در صورت عدم موافقت با موقف آن، در باره موضوعات مشخص درک خواهند کرد که باید از حکومت به صورت هنجاری حمایت به عمل آورد و تطبیق تعهدات حکومت در قبال مشکلات واقعی امکان‌پذیر خواهد بود. در حال حاضر حکومت از چنین جایگاهی برای ایفای نقش متحدکننده و ارائه مشروعیت حتی در شرایطی که نظریات مختلف است و در سطوح مختلف جامعه وجود دارد، برخوردار نیست.

تشکر.

دیوید سیدنی: پروفیسور بری!!

مایکل بری: مایکل بِری هستم استاد پوهنتون امریکایی افغانستان. واقعاً در بحث فرو رفتم، چطور بر افغان‌ها و تا حدی بر پاکستانی­ها و یک شخصیت خاص امریکایی ـ افغان تمرکز صورت گرفت، اما اصل کار (مطابق به ضرب‌المثل امریکایی، فیل داخل اتاق) خود امریکا است. با درنظرداشت تغییرات ایجادشده در قدرت ایالات متحده از سال 2001 تا کنون و نحوه حیرت‌زده شدن افکار عمومی در افغانستان صرف نظر از جوانب سیاسی به دلیل پالیسی امریکا طی دو سال و نیم گذشته، مایلم از اعضای افغان حاضر در پنل و به صورت مشخص از پروفیسور مالی این سؤال را مطرح نمایم: پالیسی امریکا در حال حاضر چیست، چه چیز را نشان می­دهد و در منطقه باید چگونه باشد؟ می­توانم با تصویر کوچکی جمع‌بندی نمایم؟ شما می­دانید که سمبول حزب جمهوری‌خواه امریکا چگونه یک فیل است. ما در اغلب موارد به ضرب‌المثل انگلیسی فیل در اتاق اشاره می­کنیم که به معنای حضور عمده شخصی است که همه از آن اطلاع دارند، اما در عین حال همگی به صورت مودبانه از ذکر آن خودداری می­کنند. حکایت دو شاعر افغانستان سنایی و مولانا نیز بیانگر این موضوع است. داستان فیلی که به قریه نابینایان می­رسد، نابینایی بر گوش فیل دست می­کشد و نتیجه می­گیرد که فیل یک برگ استخوانی بزرگ است، دیگری بر پای فیل دست می­کشد و می­گوید: خوب، نه فیل یک پایه کلان است و در واقع هیچ یک حرف دیگری را نمی­پذیرند. نظر شما در باره نقش ایالات متحده چیست؟ آیا این نقش محوری است یا یکی از جوانب متخاصم به شمار می­رود؟         

دیوید سیدنی: تشکر از شما جناب پروفیسور بری. چه کسی می­خواهد به این موضوع بپردازد؟ دیدگاه شما در قبال ایالات متحده در این نقطه و همچنان پالیسی آن در قبال افغانستان چیست؟

داکتر عمر صدر: خوب وقتی سخن از پالیسی یا سیاست ایالات متحده به میان می­آید، فکر می­کنم طی 50 سال گذشته یا بیش از نیم قرن گذشته، ایالات متحده بسیاری از متحدان خود را تنها گذاشته است. به طور مثال: حسنی مبارک در مصر، شاه ایران و تعدادی هم در خاورمیانه. همین طور ایالات متحده، جمهوری اسلامی افغانستان را نیز به دلیل سیاست آقای خلیلزاد تنها گذاشته است؛ اولین نکته این بود. دوم، رئیس‌جمهور ترامپ و اعمال غیرقابل پیش‌بینی وی می­باشد. به نظرم ما تمام سناریوها را پیش‌بینی کرده بودیم، اما هیچ‌کس حتی تصور هم نمی­کرد که آقای ترامپ بنا بر برخی دلایل، تمام مذاکرات را متوقف سازد. بنا بر این، رفتار رئیس‌جمهور ترامپ نیز تجزیه و تحلیل سیاست خارجی امریکا را دشوار ساخته است. نکته سوم نیز عامل پوپولیزم است که تمام پروسه را شکل داده است؛ در صورتی که یک سرباز امریکایی کشته شود، پروسه نیز توقف می­یابد. این امر نشان می­دهد که معیار سیاسی کلان وجود ندارد؛ تنها حرکت به عقب و جلو است آن هم بر دلایل انتخاباتی، بنا بر این، این سه موضوع از اهمیت زیادی برخوردارند.

دیوید سیدنی: آقای سمیع مهدی!

سمیع مهدی: شاید بتوان در یک جمله خلاصه کرد، حالا می­دانیم که فیل در اتاق است و رفتار آن نیز به شدت غیرقابل پیش‌بینی است. این تنها چیزی است که راجع به آقای ترامپ می­دانیم. فیل در اتاق است و رفتار آن نیز به شدت غیرقابل پیش‌بینی است. بدبختانه پروسه صلح بین دو پروسه انتخاباتی یکی در افغانستان و دیگری در ایالات متحده متوقف شد. حکومت افغانستان، رئیس‌جمهور و سیاستمداران ما مطابق به منافع انتخاباتی‌شان در مورد پروسه صلح صحبت می­کردند. بنا بر این، صرفاً منتظر پیام دیگری در توییتر هستیم.

دیوید سیدنی: تشکر، بله لطفاً خود را معرفی نمایید.

دِیر والکر: دیر والکر هستم و استاد پوهنتون امریکایی افغانستان؛ سؤالم متوجه پروفیسور است. سال­ها قبل مقاله­ای در «بررسی بین‌المللی کمیته صلیب سرخ» به نشر رسانده بودید و در آن به صورت واضح افغانستان از نظر تاریخی و جغرافیایی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته بود. به نظرم در آنجا به این موضوع نیز اشاره داشتید که چطور افغانستان جایگاه خود را به عنوان سوییس آسیا از دست داد. همچنین به ظهور طالبان نیز در آن مقاله اشاره داشتید. امروز از کاستی­هایی صحبت نمودید که طالبان را در موقعیتی قرار داده است تا در میز مذاکره، چوکی داشته باشند. در بسیاری از آثارتان شما به قوانین بین‌المللی، قوانین دیپلوماتیک و کنوانسیون‌های جنیوا اشاره کرده‌اید. بنا بر این امریکا باید با چه کسی مذاکره نماید، در حالی که در واقع با طالبان وارد جنگ شده است. به نظرم بر کسی پوشیده نیست که انتظار می­رود امریکا با کسی وارد مذاکره شود که با آن وارد جنگ شده بود، که همان طالبان است. حالا مساله این نیست که چه کسی باید از دور مذاکرات حذف شود. می­خواهم از زبان شما بشنوم، امریکا باید با چه کسی وارد مذاکره شود، درحالی که طرف جنگ با امریکا طالبان است و منافع امریکا نیز وابسته به بازگردانیدن سربازانش به خانه می­باشد.

پروفیسور ویلیام مالی: اجازه دهید به آن قسمت از نظر شما در باره موقف طالبان به عنوان یک بازیگر بین‌المللی پاسخ داده شود. وقتی شخصی می­گوید ایالات متحده با طالبان وارد جنگ شد، این موضوع می­تواند موقف مشخصی را برای طالبان تعیین نماید و در ابتدا باید این سؤال مطرح شود که آیا طالبان از موقف به دست آمده راضی می­باشد یا خیر. به طور مثال در صورتی که صحبت از جنگ میان دو کشور باشد و جواب نیز شاید در شرایط دیگری بیان شود. طالبان با تسلط بر کابل در سال 1996 به اقتدار رسیدند که تا سال 2001 ادامه یافت. در حالی که تنها سه بازیگر بین‌المللی پاکستان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی این گروه را به رسمیت شناختند. مجمع عمومی سازمان ملل، هر گونه حاکمیت گروه طالبان بر افغانستان را به رسمیت نشناخت و در سایر نشست­های بین‌المللی نیز در قبال کنترول کامل افغانستان، موفقیتی به دست نیاوردند. بنا بر این وقتی به تعیین ماهیت گروه طالبان پرداخته شود، صرفاً به عنوان یک گروه مسلح دیده می­شود و نه بیشتر از آن. اما آیا کسی می­تواند از نظر حقوقی ادعا نماید که ایالات متحده با طالبان وارد جنگ شد یا خیر، سؤال دیگری است. اگر به دوران دخیل شدن ایالات متحده در افغانستان از سال 2001 بدین‌سو باز گردیم و این که آیا این مداخله مشروع بود؛ دوباره دیده می­شود که صحبت از جنگ ایالات متحده با طالبان نیست، بلکه اشغال افغانستان توسط این کشور بر مبنای قطعنامه­های شورای امنیت سازمان ملل و حضور امریکا در افغانستان آن وقت صورت گرفت که تغییر نظام سیاسی در این کشور را به دنبال توافقنامه بن و توافقنامه­های بعدی میان بازیگران متعدد سیاسی نیز مورد تایید قرار گرفت. پس از آن با رضایت حکومت افغانستان همراه بود که از جانب بسیاری از کشورهای بین‌المللی به رسمیت شناخته شده بود. احتمال دارد این موضوع بی‌محتوا به نظر برسد، اما به نظرم محور مساله همین است. حضور ایالات متحده امریکا در اینجا را شاید بتوان به عنوان مقابله با تهدیدها در برابر موقف حکومت مشروع به رسمی مطابق به قوانین بین‌المللی دانست. طالبان نیز در این صحنه خواستار جایگاه بهتر بوده و از هر گونه قتل و کشتار و قتل‌عام غیرنظامیان به عنوان تاکتیک­های استراتیژیک استفاده می­کنند تا خود را وارد بازی نمایند. سپس این سؤال مطرح می­شود که آیا گفت‌وگو با این گروه به طور کلی ارزشمند است یا خیر. اکنون به اعتبار گسترده‌تر این پنل باز می­گردیم که درباره خصوصیات واقعی پروسه مذاکرات صلح می­باشد. مذاکراتی روی دست گرفته شد و اکنون متوقف شده است. به نظر من باید از مدت­ها قبل گروهی مانند طالبان هشدارهای جدی‌تری دریافت می­کرد، با میزان بیشتر شک و تردید‌گرایی نسبت به این موضوع که آیا هر چیز مثبت احتمال ظلم را نیز به بار می­آورد. در ملاحظات قبلی به این موضوع نپرداخته بودم، اما در واقع سخن این است که هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد در صورتی که طالبان دولت را در اختیار گیرند، رفتارشان نسبت به سال­های 1990 تغییر خواهد کرد. کسانی که می­خواهند بدانند پروسه مذاکرات چه مطالباتی را در پی خواهد داشت، باید به این نکته نیز توجه داشته باشند. به نظرم تا حدی جواب قابل انتقال بود.

محمود: تشکر از بیانات زیبای‌تان. محمود عثمان طارق هستم از انستیتوت اروپا در زمینه صلح، همکار با وزارت دولت در امور صلح. در واقع سؤال ندارم اما می­خواهم نکته­ای را خاطر نشان کنم. با توجه به تجاربی که داشته‌ام توقف مذاکرات صلح به معنای ترک پروسه نیست؛ احتمال دارد دوباره آغاز گردد. ما ضرب‌المثلی داریم که می­گوید در جویی که آب رفته است، باز می­تواند جریان جاری شود. به نظر من پروسه صلح به صورت کامل ترک نشده است. نکته دوم که به عنوان یک افغان باید پیشنهاد کنم حکومت افغانستان نباید متکی به پروسه صلح امریکا و طالبان باشد، باید خود دارای پلان B و C نیز باشد. در صورتی که این پلان­ها موجود باشد، در صورت ناکامی یکی دیگری به پیش خواهد رفت. سؤال من این است که به حاشیه رانده شدن ایران و هند در مذاکرات تا چه اندازه است؟ هر چند فکر نمی­کنم ایران از دور مذاکرات خارج باشد؛ زیرا به عنوان حامی طالبان نقش ایفا می­کند. کسی در مورد نقش روسیه صحبت نکرد. روسیه تا چه اندازه در این قضایا دخیل است و این مباحث تا چه اندازه میان طالبان و سیاستمداران و همچنین حکومت افغانستان، H.B.C و طالبان انتقال خواهد یافت. سه یا چهار نشست در مسکو برگزار شد که از جانب رسانه­ها هم چندان تحت پوشش قرار نگرفت و سیاستمداران ما نیز به مسکو رفت و آمد داشتند.

دیوید سیدنی: تشکر، اعضای پنل با صحبت­های همه‌جانبه از گذشته از حال و نقش سایر کشورها یادآوری کردند، اما نقش ایران و هند در پروسه صلح و مسیر پیش روی آن، همچنان پا برجا است. آیا کسی علاقه‌مند است داوطلبانه در مورد نقش ایران و هند صحبت ­کند؟

پروفیسور ویلیام مالی: صرفاً می­خواهم در باره روسیه ابراز نظر نمایم. از این بابت که مسأله روسیه را مطرح کردید، خوشحالم. به نظرم یکی از مشکلات ارزیابی روسیه در حال حاضر این است که روسیه در مراودات بین‌المللی خود هم ظرفیت استراتیژیک دارد و هم ظرفیت­های پنهانی. بنا بر این درک مقصد مسکو از میزبانی نمایندگان طالبان بسیار دشوار است. آیا به دنبال مقاصد استراتیژیک خود است و یا هم صرفاً به منظور بهبود روابطش با افغانستان به‌دور از قدرت­های بین‌المللی با فراهم ساختن چنین فرصت­هایی تلاش می­کند. به نظرم یکی از بازیگران مهم که باید مد نظر قرار گیرد، روسیه است. اما چگونگی بازی آن مشخص نیست. همچنین پیشنهاد شما مبنی بر داشتن پلا­ن­های B و C را تایید می­کنم. یکی از ابتدایی‌ترین روش­های دیپلوماسی این است که اگر وارد پروسه مذاکره می­شوید، زنجیره­ای از تصامیم مختلف را با خود داشته باشید. اگر  x وارد عمل شد، اگر y وارد بازی شد و... چه اقداماتی روی دست گرفته شود. آنچه که موجب حیرت همگان شد، این بود که رشته­های [پروسه] صلح در نهایت با پیام توییتری رئیس‌جمهور ترامپ پنبه شد. ماه­ها است که می­گویم چطور تصمیم‌گیرنده نهایی آقای ترامپ شد؟ غیر قابل پیش‌بینی‌ترین رئیس‌جمهور تاریخ امریکا، و کسانی که با طعنه و کنایه شدیداً از توییت ترامپ دچار بُهت و وحشت شدند، افرادی که درباره سیاست­های داخلی ترامپ می­نویسند و این که جناب رئیس‌جمهور تا چه اندازه ترسناک بوده است. ترامپ معمایی است که همچنان کشف ناشده است.

دیوید سیدنی: تشکر، داکتر صدر چند کلمه­ای در باره نقش ایران و هند در آینده اگر بیان نمایید.

داکتر عمر صدر: یک تن از شاگردان پروفیسور مالی درباره نوع‌شناسی اخلال‌گران در پروسه صلح نوشته است. طبق معمول وقتی درباره نقش کشورهای منطقه صحبت می­کنیم، می­توانیم از آنها به عنوان مداخله‌گران یا اخلال‌گران یاد نماییم. اما باید انواع مشخص این مداخله‌کنندگان را درک نماییم. روسیه در برخی موارد یک اخلالگر قابل مدیریت است زیرا منافع روشن دارد. اما قناعت دادن پاکستان جهت تغییر رفتار آنها واقعاً دشوار است. سخن آقای خلیلزاد مبنی بر عدم وجود روابط اداری میان پاکستان و  طالبان مرا متعجب ساخت. ما تمام این مسایل را به صورت اشتباه محاسبه کرده‌ایم. بنا بر این تحلیل شرایط منطقه و باور نمودن تغییر طرز رفتار پاکستان در آن حد، ساده نیست.

دیوید سیدنی: شما، در ردیف آخر، لطفاً میکروفون را بردارید.

میترا: تشکر؛ میترا هستم و به عنوان محقق در اداره NCDP مشغول به انجام وظیفه هستم. در مورد اجماع منطقوی صحبت­های زیاد به میان آمد، به نظرم دانستن قرائت­های معمول در داخل افغانستان نیز از اهمیت زیادی برخوردار است. چنانکه مشاهده شد، در جریان مذاکرات طالبان از موقف قوی‌تر صحبت می­کردند. زیرا هدف‌شان واضح است. اما در این سمت، موقف حکومت جداگانه است و موقف سیاستمداران نیز چیز دیگری است. نسل جدید (جوان) نیز مطالبات دیگری دارند. به نظرم ما از موقف خوبی برخوردار نیستیم؛ اما طالبان هستند. سؤال این است که چگونه می­توان میان اقشار مختلف کشور وحدت نظر ایجاد کرد تا هنگام آغاز مذاکره با طالبان از موقف خوب‌تری برخوردار باشیم. دوم، سؤالی از آقای داکتر عمر؛ علاقه‌مندم درباره روش­های آموزشی معروف در جهان بدانم و چطور این روش­ها می­تواند ما را در گفت‌وگوهای بین‌الافغانی کمک نماید؟

دیوید سیدنی: اجازه دهید از آقای سمیع مهدی بخواهم تا به این سؤال پاسخ ارائه نمایند. بسیار خوب، وزیر صاحب سرابی به سؤال اول پاسخ می­دهند.

حبیبه سرابی: من در دوحه و همچنین در اولین جلسه منطقه­ای در مسکو حضور داشتم. این سؤالی بود که یکی از نمایندگان جوانان در هرات مطرح کرد. طالبان یک دیدگاه مشترک و یک وضعیت مشترک دارند. طالبان نوعی رژیم دیکتاتوری را دنبال می‌کنند. بنا بر این، هنگامی که «امیر» چیزی را دیکته می‌کند، همه آنها از این ایدئولوژی پیروی می‌کنند. متنی که آنها نوشتند، چیزی است که حتی یک کلمه از آن متن را تغییر نمی‌دهند. من پیش‌نویس اعلامیه را به اشتراک می‌گذاشتم. آنها یک اعلامیه کتبی به زبان پشتو داشتند. وقتی می‌خواستیم آن را به زبان دری ترجمه کنیم، از این که با نسخه پشتو مطابقت داشته باشد، متعجب می‌شدند. آن متن از رهبری آنها آمده است و البته آنها نمی‌توانند چیزی را تغییر دهند. آنها مانند اسپ گودی هستند. دقیقاً مثل آن. اما دموکراسی مستلزم آن است که هر کس باید یک ایده متفاوت داشته باشد؛ یک فکر متفاوت. این چیزی نیست که ما نتوانیم آن را مدیریت کنیم. می‌توانیم آن را مدیریت کنیم. اما در دوحه مشکل اینجا بود که ما حتی همدیگر را اولین بار در طياره دیدیم و قبل از جلسه هیچ جلسه‌ای برای سازماندهي ایده‌های‌مان نداشتیم. مسئله این است.

[اشتراک‌کننده سؤال می‌پرسد]

حبیبه سرابی: باید کارهای زیادی انجام شود. اما نکات مثبتی نیز وجود دارد. میان جامعه مدنی، جوانان، زنان و حکومت نظریات مشترک زیادی وجود دارد. این نکته مثبت است و البته احزاب سیاسی نیز اجندای مختص به خود را دارند. مخصوصاً قبل از انتخابات؛ زیرا باید برنامه­های خود را به پیش ببرند و به این دلیل برخی تفاوت نظرها مشهود است؛ اما قابل مدیریت است.

داکتر عمر صدر: ابتدا در مورد سؤال موقف قوی‌تر؛ به نظرم نباید یک‌نواختی را نقطه قوت تفسیر کرد. تنوع خود نقطه قوت است و در دموکراسی یک اصل پذیرفته شده به شمار می­رود. اما چنانکه پروفیسور مالی بیان داشت، نحوه مدیریت تفاوت­ها از اهمیت زیادی برخوردار است، اما در افغانستان حتی حکومت نیز یکنواختی و تک‌رای بودن را نقطه قوت تفسیر می­کند که بر پروسه تاثیر منفی خواهد داشت. در گرایش­های بین‌المللی در ادبیات روابط بین‌الملل به نظرم تک­قطبی بودن اساساً پایدار نیست. تک­قطبی‌گرایی تدبیر جهادیزم جهانی است. سیستم جدید اقتصاد آزاد نیز تا حدودی این نارضایتی و جهادیزم را مطالعه کرده است و بالاخره مفاهیم راستی و چپی تا چه اندازه بی‌ارتباط هستند و ما به صورت کامل این قرائت سیاسی و خصومت را درک نمی­کنیم که محصول این پدیده است و تا حدی ما را نیز به بیراهه کشانده است. بنا بر این اگر ساختار تقسیم قدرت مورد ملاحظه قرار گیرد، تک­قطبی بودن که توسط ایالات متحده رهبری می­شد، در حال گذار است. این سیستم پایدار نیست و این بی‌ثباتی در جهادگرایی جهانی که  طالبان نیز جزئی از آن است، نیز قابل مشاهده است.

دیوید سیدنی: پروفیسور مالی می­خواهید مطلبی را اضافه کنید؟

پروفیسور ویلیام مالی: بله، خوشحالم که به مساله ارزش­ها اشاره کردید، زیرا این موضوع برخی چیزها را درباره مذاکره برجسته می­سازد که اغلب نادیده گرفته می­شود. نحوه تعیین چارچوب گفت‌وگوها از اهمیت زیادی برخوردار است. کدام نکات را به عنوان مسایل اصلی لحاظ می­کنید تا حل و فصل گردد. سال­ها است که نگران نحوه تعیین چارچوب مشکلات افغانستان هستم زیرا برخی­ها دید متفاوتی نسبت به آن دارند. همان طور که مقاله­ مقام رسمی امریکا لورا میلا، در رسانه­های امریکایی مشکل را در افغانستان تعریف کرده بود، مشکل تضاد منافع درباره تمام جوانب که کلمات مخصوص ایشان بود. حال وقتی در منازعه صرفاً تضاد منافع تعریف شود، دلالت بر این موضوع دارد که راه مشترکی برای حل مشکل وجود دارد که می­خواهید آن را اضافه نموده و منابع بیشتری را برای دریافت راه حل جذب نمایید. این اتفاق زمانی قابل تطبیق است که ارزش­های گوناگون میان طرفین مختلف که در حال منازعه با یکدیگر بودند...[نزدیک باشد]. به نظر من اختلافات موجود میان ارزش­های طالبان و سایر نیروهای جامعه افغانستان به حدی زیاد است که تنها از طریق یک معجزه قابل حل است، چه رسد به این که یک گفت‌وگوی ناقص بین‌الافغانی بتواند فرصت حل آن را فراهم سازد. زمانی که ارزش­های انشعابی بنیادی داشته باشید در عین حال به این معنی نیست که زمینه برای هر نوع راه حل مهیا است و می­توانید تنها با انتقال جنگ به میدان­های جنگ و یا چیزی شبیه آن، نقش ایفا نمایید. بنا بر این، درک روشنی در این مورد ضرورت است و آن این که ما صرفاً به تضاد منافع نمی­نگریم بلکه به منازعات پیچیده‌تر از جنگ­ میان دو گروه در کنار نمایندگان می­نگریم.

دیوید سیدنی: به شما باز خواهم گشت؛ تعدادی از شاگردان نیز در اینجا حضور دارند و صحبت از منافع جوانان و نسل تحصیل‌کرده نیز به میان آمد، شاگردی که سؤال داشته و یا ابراز نظر نماید؟ بله لطفاً!

مهدی: سلام، مهدی هستم یک از شاگردان پوهنتون امریکایی افغانستان. سؤال به این ترتیب است؛ سه گروه عمده وجود دارد، دولت افغانستان، ایالات متحده و طالبان. علاوه بر تلاش­های بین‌المللی در راستای صلح چرا تا هنوز طالبان می­خواهند صرفاً با امریکا مذاکره نمایند؟ خواست اصلی طالبان چیست که تنها امریکا می­تواند برای‌شان فراهم سازد؟

دیوید سیدنی: تشکر، چه کسی می­خواهد پاسخ ارائه کند؛ چرا طالبان می­خواهند صرفاً با امریکا مذاکره داشته باشند؟ وزیر صاحب...

حبیبه سرابی:  وقتی با آنها صحبت کردم، گفتند ما دولت داشتیم، سیستم داشتیم و این آمریکا بود که تمام آنها را نابود کرد. به همین دلیل می‌خواهیم ابتدا با آمریکا و سپس با دولت افغانستان صحبت کنیم.

پروفیسور ویلیام مالی: در پاسخ به سؤال شما استراتیژی مشخصی وجود دارد که به منظور مشروعیت‌زدایی از حکومت افغانستان روی دست گرفته شده است. حکومت­ها در امور بین‌المللی موقف مشخصی دارند که از نمایندگی دولت­ها در تمام ساحات ناشی می­شود و در تمام عرصه­های پالیسی دارای صلاحیت هستند. بنا بر این، در صورتی که خواستار بهبود موقف خودتان باشید اما از صلاحیت کافی برخوردار نیستید، یکی از راه­های پرداختن به آن، مشروعیت‌زدایی از کسانی است که آنها را به چالش می­کشید و به صورت کلاسیک نحوه انجام این موضوع در انتخابات دموکراتیک نامزد شدن است و در صورت آزاد و عادلانه بودن انتخابات، پذیرش نتایج آن است؛ حتی در صورت باخت.  اما برای گروهی که بنا بر مشکلات بنیادی از انتخابات گریزان است، می­خواهد در حالی به قدرت دست یابد که بسیاری از مردمان پیرامون‌شان خواستار دستیابی آنها به قدرت نیستند. این خواسته قبلی چنین گروه­هایی می­باشد.

دیوید سیدنی: آقای سمیع مهدی!

سمیع مهدی: چنانکه پروفیسور مالی عرض کرد، به نظرم دلیل عدم مذاکره طالبان با حکومت افغانستان، مشروعیت‌زدایی از آن است. دوم، فکر نمی­کنم طالبان پس از امضای توافق با رئیس‌جمهور ترامپ بخواهند با دولت افغانستان گفت‌وگو کنند. زیرا حتی پس از توافق با امریکا نیز حاضر نخواهند شد که مستقیماً با دولت افغانستان گفت‌وگو کنند. طالبان همواره گفته‌اند که حکومت افغانستان و سایر اعضای جامعه که حکومت نیز یکی از این اعضا به شمار می­رود، گفت‌وگو خواهند کرد. دلیل همان مشروعیت‌زدایی از حکومت است؛ زیرا به این ترتیب حکومت افغانستان تنها اهرم فشار خودش را در برابر طالبان در پروسه صلح از دست خواهد داد که همانا حضور نیروهای بین‌المللی است.

دیوید سیدنی: لطفاً!!

میوند رهیاب: میوند رهیاب هستم. به نظرم یکی از مشکلات پیچیده و چالش­های جدی پروسه صلح، تقلیل نقش حکومت به یک بازیگر صرف در میان سایر بازیگران مذاکرات بین‌الافغانی بود. می­خواستم نظر اعضای پنل را در رابطه به نقش حکومت در آینده پروسه صلح بدانم. اگر انتخابات ریاست جمهوری قابل قبول واقع شود، پس از آن نیز باید صرفاً به نقش حکومت به عنوان یکی از طرفین توجه شود و یا حکومت باید رهبری پروسه صلح را در دست گیرد؟

دیوید سیدنی: تشکر، پروفیسور بری اشاره داشتند که مساله ایران روشن نشد. می­خواهم از اعضای محترم درخواست نمایم تا نظریات پایانی خود را طی چند دقیقه مطرح نمایند و این که آیا حکومت افغانستان صرفاً باید در پروسه صلح سهم داشته باشد یا سهم کافی نیست و باید رهبری پروسه را نیز در دست گیرد؟

در صورتی که نظری درباره ایران وجود داشته باشد، طی ملاحظات نهایی‌تان عرض نمایید. آقای سمیع مهدی!

سمیع مهدی: به نظرم پاسخ سؤال شما وابسته به انتخابات پیش رو (روز شنبه) است. اگر این انتخابات نیز مانند انتخابات سال 2014 باشد، فکر نمی­کنم حکومت آینده در مقام رهبری پروسه صلح قرار گیرد. اما در صورتی که انتخابات پیش رو به صورت عادلانه و سالم برگزار شود، در نتیجه حکومتی به میان خواهد آمد که از مشروعیت بیشتری برخوردار است و می­تواند در پروسه صلح در برابر طالبان قرار گیرد. درباره ایران، به نظرم به همان اندازه که روابط میان ایران و ایالات متحده تیره گردد، مستقیماً بر پروسه صلح افغانستان نیز تاثیرگذار خواهد بود و ثبات افغانستان را متاثر می­سازد. چنانکه اطلاع دارید ایران، پاکستان و تمام کشورهای همسایه در کشور ما منافع خود را دنبال می­کنند. به نظرم اتفاقات خاورمیانه و اختلافات ایران و عربستان نیز بر افغانستان تاثیر مستقیم دارد. فاطمیون را می‌شناسیم؛ برخی از آنها به افغانستان باز می­گردند، برخی از اعضای داعش از افغانستان و آسیایی مرکزی نیز وارد افغانستان می­شوند و ممکن است در این کشور ماندگار شوند و یا هم رهسپار آسیای مرکزی شوند. بنا بر این، نگرانی جدی نسبت به وخیم‌تر شدن اوضاع وجود دارد و روابط میان عربستان و ایران نیز می­تواند بر این وخامت اوضاع تاثیر مستقیم داشته باشد.

داکتر عمر صدر: من نیز موافقم؛ نتیجه انتخابات موقعیت حکومت را در پروسه تعیین خواهد کرد. اگر نتیجه انتخابات حکومت مقتدر باشد، که احتمال آن کم است، دولت از مشروعیت لازم برای رهبری پروسه صلح برخوردار خواهد بود. حتی در صورتی که برنده انتخابات با اکثریت قاطع آرا نیز تعیین شود، باید در پروسه از درایت لازم برای همراهی دیگران برخوردار باشد. در منطقه نیز دیدگاه و استراتیژی‌های­ موجود متفاوت است. اکثر کشورهای منطقه به شمول ایران اولویت­هایی مانند پروژه­های اقتصادی جیوپولوتیک چابهار، دهلیز شمال ـ جنوب و همچنین روابط ایران و هند دارد که حضور طولانی‌مدت امریکا را در افغانستان تهدیدی در برابر آن تلقی می­کند. دوم، نگرانی ایران نسبت به حضور و رشد داعش در افغانستان است؛ اما در نهایت خواستار حضور در پروسه صلح می­باشند که رهبری آن را ایالات متحده بر عهده دارد.

دیوید سیدنی: وزیر صاحب!  

حبیبه سرابی: نه‌تنها ایران بلکه، روابط ایران و عربستان سعودی همان طور که سميع مهدی نیز اشاره کرد، مستقیماً بر روند صلح در افغانستان تأثیر می‌گذارد. روابط هند و پاکستان نیز چیزی است که به طور مستقیم بر روند صلح افغانستان تأثیرگذار است. نه‌تنها این کشورها بلکه چین نیز به این دلیل که با پاکستان در ارتباط هستند و چگونه می‌توانند از این مزایا بهره­مند شوند. بنابر این، افغانستان در مکانی واقع شده است که تمام کشورهای منطقه از جمله روسیه در آن به دنبال منافع خود هستند و منافع کشورهای منطقه می­تواند بر پروسه صلح تاثیرگذار باشد. درباره قسمت بعدی، البته بله. امیدوارم بعد از انتخابات بتوانیم یک دولت قوی داشته باشیم. دولت می‌تواند رهبری را به عهده گیرد. همانطور که دوست عزیز اشاره داشت، ما باید دارای گزینه­های دیگری نیز باشیم و فقط چشم دوختن به ایالات متحده کافی نیست.

پروفیسور ویلیام مالی: تشکر، به نظر من در نهایت باید حکومت افغانستان در موقف رهبری این پروسه قرار گیرد. تنها در یک حالت حکومت نمی­تواند از جایگاه رهبری در پروسه صلح برخوردار شود و آن نیز حکومتی است که مانند حکومت ببرک کارمل در سال 1981 از اقتدار سلطنتی یا استبدادی و خودمختاری برخوردار باشد، یعنی برخلاف یک حکومت مردمی. اما تلاش­های تاریخی برگزاری مذاکرات در نبود حکومت­های غیرمردمی نیز چندان خوشایند نیست. سه مثال عمده وجود دارد؛ کنفرانس مونیخ در ماه سپتمبر سال 1983 که در آن انگلستان، آلمان و ایتالیا در قبال سرنوشت سودنت لند در چکسلواکیا در غیاب نمایندگان دولت چکسلواکیا مذاکره کردند و در سال 1939 از جانب نیروهای آلمان نقض شد. کُدهای پاریس در مورد ویتنام که مستقیماً میان ایالات متحده و نیروهای شورشی در کمتر از سه سال بعد از سقوط سایگون برگزار شد. سپس قضیه حکومت بوسنیا که سازمان ملل و ایالات متحده پس از پیوستن حکومت بوسنیا به سازمان ملل با حکومت بوسنیا انجام دادند، با حکومت بوسنیا نیز مانند سایر فرقه­های درگیر جنگ برخورد شد که در نهایت نسل‌کشی شدید و سایر مشکلات اجتماعی را در بوسنیا در پی داشت. از نظر تاریخی حتی نمی­توان به یک مثال اشاره کرد که در آن خارج ساختن حکومت غیرمردمی از نقش غالب در پروسه­های صلح منجر به نتیجه دیگری غیر از مصیبت شده باشد.

دیوید سیدنی: تشکر پروفیسور مالی. از یکایک شما عزیزان تشکر، می­خواهم با ذکر چهار نکته مختصر جمع‌بندی نمایم. در ابتدا از تمام اعضای شرکت‌کننده در پنل سپاس‌گزارم و از تمام حضار گرامی خواهشمندم یک کف بلند به افتخار اعضای محترم بزنند. دوم، می­خواهم از حمایت‌کنندگان بحث، وزارت دولت در امور صلح و انستیتیوت امریکایی مطالعات افغانستان قدردانی و تشکر نمایم که به نظرم واقعاً پربار و انگیزه‌بخش بود. سوم، از تمام حضار گرامی، مهمانان خارج از پوهنتون و فاکولته امور افغانستان در پوهنتون امریکایی افغانستان، صمیمانه سپاسگزارم. از حضور یکایک شما عزیزان مخصوصاً در این روز رخصتی صمیمانه قدردانی به عمل می­آید. به عنوان نکته چهارم، باید عرض کنم که صلح آرزوی قلبی تمام دوستان حاضر در اینجا است. پوهنتون امریکایی افغانستان، فاکولته­ها، شاگردان و کارمندان ما نیز رنج­های زیادی را متحمل شده‌اند. ما دوستان‌مان را از دست دادیم؛ آشنایانی را از دست دادیم که در حملات اخیر جان­های شیرین‌شان را از دست دادند. بیش از صد شاگرد و کارمند پوهنتون طی حمله­ای زخمی شدند. از همه تقاضا دارم به یادشان دعا نمایید و خاطرات‌شان جاودان باد. دو تن از استادان ما پروفیسور کیوین کینگ و تیموتی ویکز سه سال قبل اختطاف شدند و تا کنون نیز زندانی‌اند. کسانی که دلیلی برای زندانی شدن‌شان وجود نداشت. سه سال است که شاگردان از فرصت تحصیل با این دو تن محروم شده‌اند. این استادن جنگجو نبودند و به کسی نیز حمله نمی­کردند. ما در این پوهنتون قدرتی نداریم و برای حل مشکل کاری از ما ساخته نیست. بنا بر این یک بار دیگر خطاب به کسانی که این عمل را انجام داده‌اند، عرض می­کنم لطفاً زندانیان ما را رها کنید. هر کس که صدای مرا می­شنود و هر کسی که کاری از او ساخته است، لطفاً کیوین کینگ و تیموتی ویکز را به ما باز گردانید. از توجه همه شما عزیزان سپاسگزارم. امیدوارم گام­های استواری در راستای تحکیم صلح و ثبات برداشته شود.

از همه شما عزیزان تشکر.     

 

[1] مشاور ارشد وزارت دولت در امور صلح.

[2]  پروفیسور ویلیام مالی BEc LLB MA PhD و استاد رشته دیپلوماسی، کالج دیپلوماسی آسیا و اقیانوسیه  ANU College of Asia and the Pacific. https://researchers.anu.edu.au/researchers/maley-wl

[3] William Maley

[4] World Today

[5]  لخضر ابراهیمی به تاریخ 3 اکتوبر 2001 از طرف سرمنشی سازمان ملل متحد به عنوان نماینده خاص این سازمان در امور افغانستان تعیین شد. صلاحیت کلی در قبال قوانین بشردوستانه، حقوق بشر و تلاش­های سیاسی سازمان ملل در افغانستان به عهده ایشان گذاشته شد.

[6] یکی از روزنامه­های معروف امریکا است که در شهر واشنگتن دی. سی. چاپ می­شود.

[7]  پروفیسور حمیده برمکی یک تن از استادان مشهور رشته حقوق و از فعالین حقوق بشر در افغانستان بود. وی طی حملۀ انتحاری 28 جنوری سال 2011 همراه با خانواده اش به قتل رسید.